گفت و گو با سارقی که یک سرباز را با چاقو زد

کلاب سرنخ

گفت و گو با متهمانی که مرتکب جرم های مختلفی شده اند به این دلیل است که برای سایرین عبرتی شوند تا به راهی نروند که بازگشتی  ندارند.شرایط زیست و فضایی که قطعا در وقوع جرم  بی تاثیر نیست. باید در گفت و گو  با مجرم به دقت بررسی شود تا چراغ راه آینده کسانی باشد که می خواهند این راه بی بازگشت را انتخاب کنند.

به قید وثیقه آزاد بودم!

درطرح رعد پلیس پیشگیری دستگیر شده است .محسن پسر بیست ساله ای است که با ارعاب و تهدید با چاقو،موبایل عابران در خیابان را سرقت می کرد. او به جرم سرقت در زندان بوده و پس از سه ماه با قید وثیقه آزاد شده و به همراه دوستش دوباره به سرقت روی میآورد. او پس از چند سرقت  به دست یک سرباز دستگیر می شود.او هنگام دستگیری با سرباز وظیفه درگیر شده و آن سرباز را با چاقو زخمی کرده است.دوست محسن فرار می کند و محسن دستگیر می شود.

سه تن از شاکیان محسن با هم  دوست اند و محسن و دوستش موبایل آن ها را با هم به سرقت برده اند. یکی از آن ها  درباره سرقت موبایلش می گوید:«ما سه نفر بودیم که در میدان 42 نارمک نشسته بودیم و با هم صحبت می کردیم که این پسر(محسن) و دوستش آمدند. این پسر راکب بود و دوستش ما را با چاقو تهدید کرد و موبایل هر سه ما را گرفت و سوار موتور شد و رفت!جون چاقو داشت نتوانستیم با او درگیر شویم.»

یکی دیگر از شاکیان این پرونده اظهار می کند:«در خیا بان نارمک در ماشینم نشسته بودم . کمی شیشه ماشین پایین بود. داشتم با موبایلم حرف می زدم  که یکی موبایلم را از دستم قاپید. سریع از ماشین پیاده شدم و این آقا(محسن)گه برای فرار فرصت نداشت با چاقو مرا تهدید کرد و سوار موتور شدند و با راکب موتور متواری شدند.» مرد دیگری هم آن جاست و از شاکیان این پرونده.او می گوید:«من در خیابان ثانی  سمت چهار راه تلفنخانه نارمک بودم که یک نفر توی سرم زد و گوشی را از دستم قاپید.دنبالش رفتم و مرد سریع سوار موتور شد. این آقا(محسن)راکب و منتظر دوستش بود. آن ها سریع فرار کردند.»

پسر جوان دیگری می گوید:« ساعت هشت شب بود که از رستورانی واقع در خیابان رشید(سمت تهرانپارس) بیرون آمدم. این آقا (محسن) با یک نفر دیگر سوار موتور بودند. در سر من کوبیدند و موبایلم را دزدیدند.» یکی دیگر از شاکی ها می گوید:« آن ها دنبال گوشی های ساده نبودند. گوشی های هوشمند را می دزدیدند. گوشی ساده مرا نبردند.»

باز هم متهم ادعا می کرد که به دلیل خوردن قرص اعصاب از حال خود بی خود بوده و سرقت ها را انجام داده است. او بینی اش را عمل کرده و مدام خمیازه می کشید. پس ازشنیدن حرف شاکیان،با محسن در مورد زندگی و سرنوشتش گفت و گو کردیم  که از نظرتان می گذرد.

ا*سمت چیست؟

محسن بیست ساله ام.

*چرا سرقت کردی؟

سه هفته بودد از زندان آزاد شدم. این هم اولین بارم بود .40 نفر مرا شناسایی کردند. نمی دانم چطوری است به خدا.

*یعنی قبلا هم به دلیل سرقت دستگیر شدی؟

بله.

*چند وقت زندان بودی؟

دو سه ماه.

*چطور آزاد شدی؟

با وثیقه آزاد شدم.

*چقد وثیقه گذاشتی؟

150 میلیون تومان یکی از فامیل هایمان به خاطر پدرم وثیقه گذاشت.

*می دانی احتمال دارد که وثیقه فامیل تان را به اجرا بگذارند؟

به اعتبار پدرم،فامیل مان آمد و ضمانتم کرد حالا نمی دانم پدرم چه جوابی به آن ها می دهد.

*چرا به جای سرقت با موتور کار نمی کنی؟

به خدا بار فروشی هم می کنم. سه هفته است که آمدم بیرون یک بار اشتباه کردم.

*در کدام خیابان دستگیر شدی؟

خیابان دماوند.

*چرا سرباز وظیفه را با چاقو زدی؟

قرص خورده بودم در حال خودم نبودم.

*چه ربطی به قرص خوردنت دارد؟باز هم می پرسم چرا سرباز نیروی انتظامی را با چاقو زدی؟

نمی دانم. آن ها مرا زدند . من هم آن ها را زدم . من از خودم دفاع کردم.

*آن ها که چاقو نداشتند،چقو در دست شما بوده است؟

نمی دانم به خدا.

*قرص چی می خوری؟

قرص کلرودیازپام.

*چند وقت است قرص می خوری؟

یکی دو ماه است.

*چرا قرص میخوری؟

قرص می خورم تا آرام شوم.

*چرا دماغت را عمل کردی؟

دو سال پیش برای زیبایی عمل کردم.

*چند خواهر برادر دارید؟

یک برادر دارم.

*برادرت هم خلافکار است؟

نه . بنده خدا کارگر شهرداری است.

*پدرت چه کاره است؟

پدرم هم کارگر شهرداری است.

*مادرت سر کار می رود؟

نه خانه دار است.

*خانواده ات خبر دارند که دستگیر شدی؟

نه.باید به آنها خبر بدهم. بنده خدا پدرم  هم مریض است نمی دانم چطور به آن ها خبر بدهم.

*فکر نمی کردی دستگیر شوی؟

من اشتباه کردم وحالا به خاطر  یک اشتباه دارند بدبختم می کنند.

*شماکه گفتید چند ماه است به قید وثیقه آزاد شدید. پس یک بار اشتباه نکردی.

بعد از آزادی از زندان این اولین بار بود که اشتباه کردم.

*همدستت کجاست؟

نمی دانم. همان موقع که درگیر شدیم فرار کرد. از آن موقع خبری از او ندارم.

*چرا با ضرب و شتم برخی از موبایل ها را سرقت کرده اید؟

نمی دانم. من قرص مصرف کرده بودم.

نویسنده : محبوبه محمدی / منبع : مجله سرنخ