گفتگو با راحیل بدیعی؛ نویسنده، کارگردان و بازیگر

کلاب جوان

راحیل بدیعی در تازه ‌ترین اثر نمایشی خود کوشیده است به مقوله سکوت با نگاهی متمایز نگاه کند. او تلاش دارد تا جهان درون و پیرامون را با خلق شخصیت هایی که خلق کرده به کانونی برای پیش آمدن اتفاق مبدل سازد. سکوت در جهان این نمایش همچون شمشیر دولبه ای است که مخاطب باید بداند چگونه با آن برخورد کند. نمایش «تنها صدای پای موریانه ها» بنا بر ذات اجتماع، مردم و باورهایی نظم گرفته است که گاهی آن ها را ندانسته به دست فراموشی سپرده و گاهی با داشتن آن ها راه درست یافته نمی شود. حال با در نظر گرفتن این ضرورت جهان شمول با راحیل بدیعی در مقام نویسنده و کارگردان به گفتگو نشسته ایم تا بدانیم تعریف واژه سکوت از دیدگاه او چه معنایی دارد.

اهمیت تولید نمایش های با مضمون اجتماعی در این دوره زمانی چیست؟ آیا این تصمیم از سوی یک هنرمند حرکتی خودجوش است یا دغدغه ‌مند؟

هنرمند زمان یک هنرمند واقعی است که دغدغه اجتماعی داشته باشد و زمانی که از آن دغدغه حمایت نشود قطعاً به صورت خودجوش اقدام به نشان دادن دغدغه درونی خود می کند، بنابراین می توان از واژه خودجوش نیز استفاده کرد. از این رو من هم به عنوان هنرمندی نوپا، اقدام به نشان دادن دغدغه‌ هایم کردم که بیانگر آن است که چگونه افراد یک جامعه می توانند بستری را برای به اوج رسیدن یا سقوط خود فراهم کنند، در حالی که همیشه از مواجهه با اشتباه های خود شانه خالی می‌ کنیم. در واقع هنر تئاتر باید آینه یک اجتماع باشد تا مخاطب مشکلات درون و پیرامون خودش را در صحنه تئاتر ببیند. این در حالی است که یک اثر هنری باید در پی پیشنهاد دادن راه حل ها برای حل مشکلات افراد جامعه تلاش کند.

 

تفاوت بین نمایشنامه هایی که بر اساس ساختار اجتماعی به نگارش در می ‌آیند با نمایش هایی که با این مضمون تولید می ‌شوند چه موضوعی است؟

نمایشنامه هایی در طول تاریخ با مضمون اجتماعی نوشته و به چاپ رسیده است؛ از هنریک ایبسن گرفته تا مارتین مک ‌دونا. اما این که ساختار اجتماعی هر کشور چگونه است تاثیر زیادی در انتخاب بهتر یک متن برای کارگردان خواهد داشت. در واقع هر نمایشنامه ای با مضمون اجتماعی مناسب هر کشوری با ساختار اجتماعی خاص سایر کشورها نیست.

متن نمایشنامه «تنها صدای موریانه ها» بر اساس اقتباس را یا با تاکید بیشتر گرفتن ایده داستان «سکوت» نادر ابراهیمی به نگارش درآمده است. دلیل این تصمیم چه بود؟ آیا در این میان علاقه شخصی هم به قلم شان داشتید؟

از آن جایی که من ورود به عالم نوشتن را از فیلمنامه شروع کردم، از همان ابتدا با خواندن هر داستان به جنبه‌ های زیبایی ‌شناختی و ساختار بصری آن توجه زیادی داشته ‌ام. بنابراین به مرور زمان متوجه شدم که چه داستان هایی قابلیت نمایشی شدن را دارند. کما این که از کودکی کتاب ‌هایی از نویسندگانی نظیر صادق هدایت، غلامحسین ساعدی و همین طور نادر ابراهیمی در کتابخانه ما یافت می‌ شد که مادرم در زمان مشخص به من اجازه خواندن آن ها را داد. در نتیجه از ابتدا می توان به سلیقه خانوادگی ام به متون ایرانی و سپس علاقه من به بصری کردن آن ها اشاره کرد. صرفاً انتخاب داستان «سکوت» از مجموعه داستان«رونوشت بدون اصل» برای من اهمیتی فراتر از یک داستان با کشش دراماتیک داشت و آن نیز «سکوت» بود.

ضرورت آن که جهان متن این اثر بر اساس روابط بین شخصیت ها و اتفاق های طراحی شده بنا نهاده شده چیست؟ آیا این تصمیم به جهت ساختار اجتماعی و نوع کالبد این اثر است؟

کاملاً واضح و مشخص است که جهان متن هر اثر باید بر اساس روابط بین شخصیت ها و اتفاق های طراحی شده بنا نهاده شود. نمایشنامه «صدای پای موریانه ها» موقعیت محور است و این شخصیت ها هستند که موقعیت را به نمایش می کشند یا از نگاهی دیگر کنش و واکنش را نسبت به هر موقعیتی خلق می کنند.

جهان متن از همان ابتدای نمایش عنصر تعلیق را به داشته‌های اثر تزریق می ‌کند به شکلی که مخاطب دائم به دنبال روزنه امیدی برای کشف می گردد. آیا این کارکرد تنها برای گره ‌گشایی پایان نمایش طراحی شده است؟

عنصر تعلیق در این اثر به دلیل حضور مقوله سکوت در هر لحظه اثر وجود دارد. نمایشنامه به گونه ای نوشته شده است که علاوه بر اوج و فرود اصلی کل داستان، در هر صحنه نیز رویدادی را به همراه دارد که دارای اوج و فرود مشخصی است. در واقع می توان گفت گره گشایی در پایان نمایشنامه اتفاق نمی افتد و این نمایشنامه سرشار از موقعیت های دراماتیک پیچیده است که هر لحظه یکی از آن ها به عنصر گره گشایی می رسد. حال اگر در این نمایش از عنصر تعلیق استفاده نمی‌ شد، واکنش شخصیت ‌ها نمی‌توانست بنابر موقعیت معنا و مفهوم مشخصی داشته باشد. پس ساختار نمایشنامه این اجازه را به ما می دهد و در واقع این قانون را برای ما وضع می کند که پیش از هر تلنگری که قرار است به ذهن مخاطب خورده شود باید تعلیقی در اثر وجود داشته باشد تا ذهن مخاطب را به آرامی برای پیش آمدن چنین ضرباتی آماده سازد. حال ضرب آهنگ این تعلیق ها از نقطه صفر شروع و سپس بسته به اتفاق موجود به اوج خود می‌ رسد.

در این نمایش تا اندازه ‌ای به شکل خودآگاه و همچنین تا اندازه ای ناخودآگاه جبر و اجباری مشخص در درون شخصیت ‌ها وجود دارد که آن ها را ترغیب به انجام کاری می کند. علت شکل‌ گیری این اتفاق چیست؟ آیا این موضوع برگرفته از باور و رویکرد شخصیت ها نسبت به جهان پیرامون است؟

جبر و اجبار نقطه مقابل باور است، حال اگر هر شخصیت به هر یک از کارهایی که انجام می ‌دهد باور داشته باشد پس اجباری در کار نبوده است. کما این که در هر قسمتی از نمایش می‌ شنویم «ایمان نقطه مقابل اثبات است و اگر به چیزی ایمان داشته باشی نیازی به ثابت کردن آن نداری» و در قسمت دیگر با این جمله مواجه می ‌شویم «من برای این که آسیبی به خانواده ام نرسد مجبور شده ام چنین ماموریتی را بپذیرم». بنابراین هم جبر و اجبار و هم باور شخصیت ها در نوع شکل گیری آن ها موثر بوده است.

هر یک از شخصیت ها جز خانواده اصلی به اقتضای موقعیتی که پیش می ‌آورند وارد جهان اثر می‌ شوند تا وظیفه خود را انجام دهند و در مسیر روایت قرار گیرند. علت چنین کارکردی متوجه موقعیت مکانی و زمانی اثر است یا دیدگاه درونی آن ها که جهان پیرامون شخصیت ها را تحت تاثیر قرار داده است؟

طبق موقعیت طراحی شده در کلیت داستان، حضور خانواده بدون حضور سه شخصیت دیگر معنا و مفهومی ندارد. در واقع نمی ‌توان افراد خانواده را از دیگر شخصیت ‌های اثر جدا کرد، زیرا حضور هر یک از شخصیت ها لازمه نشان دادن موقعیت است و در مقابل حذف هر کدام به نوبه خود روایت را دچار اختلال می کند.

جهان متن و جهان اثر در این نمایش مرزی مشترک دارند با این تعریف که گاهی شخصیت ‌ها نبض روایت را به دست دارند و زمانی موقعیت شخصیت ها را هدایت می کند. اهمیت ترکیبی با این داشته چه بوده است؟ آیا می توان شاخص را به توازن بار دراماتیک اثر نسبت داد؟

اگر قرار بر این بود که برای نشان دادن اهمیت مقوله سکوت به تنهایی از موقعیت‌ها استفاده کرد دیگر نیازی به اضافه یا کم شدن عناصر و شخصیت ‌های نمایش نبود. به طور حتم در این نمایش موقعیت را شخصیت ها می سازند که هم برای مقوله توازن و هم برای زنجیروار بودن ارتباط موقعیت با شخصیت و در مقابل شخصیت یا موقعیت دارای اهمیت است. بنابراین رابطه این دو مقوله با یکدیگر علاوه بر کمک به توازن شکل گیری درام، داستان را به انسجام معقول می‌ رساند.

در زمان نگارش نمایشنامه بر چه اساس شخصیت های این اثر را خلق کرده اید؟ علاقه شما بیشتر بر آن مبنا بود که این شخصیت ها با توجه به ذات اجتماعی اثر برون‌ ریزی کنند یا بر اساس داشته‌ های درون در مقام تصحیح بر آیند؟

 من در زمان نگارش نمایشنامه تنها بخشی از سه شخصیت دون خوزه فدریکو، لورانزو و برنادو را از داستان اصلی در نظر داشته ام. با این توضیح که در داستان اصلی خانواده دون خوزه و قاضی کونتو وجود ندارند. حال برای نمایش کردن یک داستان کوتاه نیاز به حذف یا اضافه کردن شخصیت ‌هایی است که نبودشان باعث لطمه زدن به روایت داستان می‌ شود. پس با توجه به موقعیت پیش آمده در جهان اثر باید شخصیت‌ هایی در آن حضور داشته باشند که علاوه بر مکمل بودن یکدیگر، پیش ‌برنده داستان در راستای در راستای موقعیت هم قرار گیرند.

تاوان دادن شخصیت ها نشان از چه موضوعی دارد؟ ساختار اپیزودیک چه تاثیری بر شکل‌ گیری این تصمیم داشته است؟

باید اشاره داشته باشم هر شخصیت در انتهای داستان بیشتر تاوان روشنگری خود را پس می دهد که هرگز به بار ننشسته است. حال چه با نوشتن، چه با فن خطابه و چه با سکوت، شخصیت نتوانسته است آن طور که باید مردم پیرامونش را به آگاهی برساند. بنابراین در انتهای نمایش تسلیم ناآگاهی مردم می ‌شود که نخواسته اند تن به آگاهی پیدا کردن بدهند. البته ساختار اپیزودیک داستان نیز به دلیل نشان دادن مرور زمان است. حال این که در طی این دو سال که در زمان نمایش وجود دارد شخصیت ها دارای چه تغییراتی از نظر پردازش خواهند شد.

مقوله سکوت یکی از مهم ترین دلایل ساختار اصلی متن و اثر به شمار می آید. دلیل علاقه تان به این موضوع چیست؟

مقوله سکوت چه در زمانی که دانشجوی موسیقی بودم و چه در زمانی که در دنیای تئاتر راه پیدا کردم برای من حائز اهمیت بوده است. بسیار متفاوت است که چه فردی با داشتن چه جهان‌ بینی اقدام به سکوت می ‌کند و تاثیر سکوتش بر جامعه چه خواهد بود. بنابراین سکوت مقوله گسترده ای است که می توان با آن حس صعود یا سقوط را تجربه کرد.

نقد اجتماعی را شاید بتوان مهم ‌ترین کنش در این نمایش دانست که سبب واکنش شخصیت ‌ها و تا اندازه ای مخاطب ها می شود. کارکرد این انتخاب چه بوده است؟

کارکرد این انتخاب به همان چیزی باز می ‌گردد که در قبل درباره اثر و اتفاق ‌هایش اشاره کرده ام. با این توضیح که هر فرد در این جامعه بستری را فراهم می سازد که در آن پیشرفت را تجربه ‌کند یا درجا بزند. آیا او باید زمام انتخاب هایش را در مواجهه با اجتماع خود در دست بگیرد یا اجازه دخالت را به دیگر افراد جامعه بدهد؟ این که جامعه ای خوشبخت یا بدبخت، پولدار یا بی سواد است همه و همه بستگی به زمینه ای دارد که تک تک افراد جامعه آن را می سازند. البته از همه مهم تر نپذیرفتن اشتباه توسط هر فرد و ترس از مواجهه یا اشتباه هایی است که اتفاق های بد زندگی او را رقم می ‌زند.

آیا شما در این نمایش قصد داشتید شخصیت اصلی مرد را به عنوان قهرمان به مخاطب معرفی کنید؟

خیر. شخصیت ‌ها در این نمایش به گونه ای ساخته و پرداخته شده اند که مخاطب با دیدن نمایش، شخصیت محبوب یا منفور خود را انتخاب کند. در واقع انتخاب قهرمان در این اثر به عهده مخاطب گذاشته شده است. این که قهرمان، آیا دختر جوانی است که با خوی انتقام جویی خود، دست به انجام کارهای بزرگی می زند یا مادر خانواده است که در تمام طول دو سال مطرح شده در نمایش سعی دارد توازن همه چیز را به گونه ‌ای رعایت کند که کانون گرم خانواده اش بعد از این دو سال به حالت عادی بازگردد. در آخر باید گفت روابط بین انسان ها در هر موقعیتی آن قدر آشفته و موقعیت اجتماعی آن قدر پیچیده و خودخواهانه است که گاهی به این موضوع فکر می ‌کنیم که انسان های بدوی، تا قبل از کشف تکلم و زبان چگونه با یکدیگر ارتباط می گرفتند. دلیل آن که اکنون انسان های متمدن امروزی، توانایی برقراری ارتباط با یکدیگر را ندارند چیست و سخن دیگری که در میان می‌ آید قدرت است. در نتیجه باید بدانیم که برای به کار بردن حتی یک کلمه باید بهایی را پرداخت کنیم تا مقصود و منظورمان را باز به طرف مقابل برسانیم. بنابراین باید قدر تک ‌تک واژگانی را بدانیم که از دهانمان بیرون می آید. مقوله سکوت دارای اهمیتی است که تنها در سکوت قابل لمس است.

نویسنده : کیارش وفایی / منبع : مجله جوان