اقتصاد به آموزش موج چهارمی نیازدارد

کلاب اقتصاد

ست استفنز-نز-دیویدويتز در کتاب «همه دروغ می گویند»:

مردم به گوگل چیزهایی می گویند که به هیچ کسی دیگر نمی گویند. چیزهایی که شاید به اعضای خانواده، دوستان،پیمایش های بی نام  یا پزشکان نگویند. مردم با اعتراف به چیزهای مختلف نزد گوگل بسیار راحت اند. در كل، گوگل به ما می گوید که مردم متفاوت از چیزی اند که نشان می دهند. باید بگویم یکی از این جهت تفاوت آن است که آن ها کریه تر و بد جنس تر از آنی هستند که اغلب نشان می دهند.

اقتصاد به آموزش موج چهارمی نیازدارد

ترندهای گوگل «مهم ترین مجموعهی داده ای» هستند که «تاکنون درباره ی روان بشر جمع شده است»

فرصت های طلایی برآمده از انقلاب چهارم صنعتی زیاد دوام نخواهند داشت اگر خودمان را روی موج آنها سوار نکنیم. خوب می دانیم «کسانی که پس از تغییر، تغییر می کنند، زنده خواهند ماند. کسانی که با تغییر، تغییر می کنند، موفق خواهند شد و کسانی که تغییر را به وجود می آورند، دیگران را رهبری خواهند کرد.» ما باید انتخاب کنیم؛ کجای مهندسی تغییر خواهیم ایستاد و آیا این جایی که ایستاده ایم، جای ماست؟

+ پیامدهای گوگلی بودن

نویسنده ای می گفت: «در زندگی سعی کن فقط خودت رو پیدا کنی…. برای پیدا کردن بقیه چیزها گوگل هست!» این جمله اگرچه کنایه و طنزی در خود پنهان دارد اما مصداق واقعی حضور تکنولوژی در تمامی ارکان زندگی ماست. گوگل بیش از تصور ما بر نحوه ی زیست انسان ها تأثیر گذاشته است. درست به همین دلیل است که گفته می شود موج چهارم صنعتی شدن فقط «آنچه ما انجام می دهیم» را تغییر نمی دهد بلکه «آنچه ما هستیم» را نیز تغییر خواهد داد. ست استفنز-دیویدویتز (-Seth Stephens Davidowitz) ستون نویس و همکار نیویورک تایمز که پیش از این در شرکت گوگل به عنوان متخصص دادهها فعالیت می کرده، کتابی از تحلیل داده های گوگل منتشر کرده است که باعث شگفتی کارشناسان شده است. او با استفاده از داده های بزرگ، به ویژه جست و جوهای گوگل، در پی بینش هایی جدید به روان شناسی انسان و رفتارها و نگرش های پنهان آدمی برآمده است. بخشی از یافته های او در کتابی با عنوان «همه دروغ می گویند» منتشر شده است. به اعتقاد او ترندهای گوگل «مهم ترین مجموعه ی داده ای» هستند که تاکنون درباره ی روان بشر جمع شده است». او می گوید: «مردم به گوگل چیزهایی می گویند که به هیچ کس دیگر نمی گویند، چیزهایی که شاید به اعضای خانواده، دوستان، پیمایش های بینام یا پزشکان نگویند. مردم با اعتراف به چیزهای مختلف نزد گوگل بسیار راحت اند. در کل، گوگل به ما می گوید که مردم متفاوت از چیزی اند که نشان میدهند. باید بگویم یکی از این جهات تفاوت آن است که آنها کریه تر و بدجنس تر از آنی هستند که اغلب نشان میدهند… مردم در گوگل واقعأ صادق اند، بنابراین چیزهایی به گوگل می گویند که به هیچ کس دیگر نمی گویند. آنها برای پاسخ پرسش هایی جست و جو می کنند که از هیچ کس دیگر نمی پرسند… تقریبا هر بار سراغ داده های گوگل می روم، چیزی جذاب آنجا می یابم.»

+ انقراض نظام آموزشی دیتاپایه

تمایز آشکار بین دانش و دیتا» به تغییر شکل دانستگی و علم نزد مردم انجامیده است. نمی توان در عصر گوگل، دیتا را به جای دانش جازد. به همین دلیل نظام های آموزشی را که «دیتاپایه» هستند، باید منقرض شده فرض کرد. ناکارآمدی نظام آموزشی حافظه س نج و دیتاپایه البته پیش از این هم عیان شده بود اما در چنین دوره ای ماندگاری و سخت جانی آن در برابر تحولات آموزشی و انتقال سريع اطلاعات مسئله عجیبی است. نظام آموزشی حافظه سنج و دیتاپایه به تولید مدارک تحصیلی بی خاصیتی منجر شده است که نه نسبتی با بازار دارند و نه تأثیری بر افزایش کیفیت زیست اجتماعی، اکنون و در اکثر کشورهای پیشرفته آرام آرام شرط داشتن مدرک برای جذب در کسب و کار به شرط داشتن توان تخصصی و تحلیلی در حوزه ی مربوطه تغییر یافته است. اعتبار مدارک تحصیلی از نظام های استخدامی در حال حذف شدن است زیرا تحقیقات فراوان مؤید این نکته بوده است که شرکت های زیادی از ناکارآمدی فارغ التحصیلان در فضای کار انتقاد کرده اند و آن را باعث تشخیص اشتباه در گزینش نیروها دانسته اند. داشتن مدارک تحصیلی به خودی خود نمی تواند باعث جذب و جلب افراد در فضای کسب و کار شود. به همین دلیل است که بیکاری فارغ التحصیلان در ایران بیشتر است زیرا بازار متوجه شده است که مدرک لزوما به مثابه ی تخصص نیست. دانش پژوهی غیر از مدرک گرایی است. اصالت به علمی است که بتواند منشأ تحولات باشد نه صرفا اخذ مدارک از دانشگاه های کوچک و بزرگ. به رسمیت شناختن چنین موضوعی هم نیازمند به چالش کشیدن نظم مستقر در سازمان ها و س اختارهای اجرایی برای شناسایی نخبگان است و هم تلنگر زدن به ساختارهای معیوب آموزشی است.

+ سازمان های دایناسوری مصداق کامل «استراتژی بد باشکوه»

در چنین عصری یادگیری یعنی «از هم آموزی» و «به هم آموزی» و موفقیت آدم ها دقیقا به میزان آگاهیشان از فرصتهاست. جنگ، جنگ استعدادها و نوآوری هاست اساسأ توسعه همیشه کیفی است و آموزش در حال حاضر یک مقوله کمی است. در چنین اکوسیستمی مشکل اقتصاد ایران جهل نیست، توهم دانستن است. الوين تافلر گفت: «بیسوادان قرن بیست و یکم کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند، بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند و آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند. » سازمان های دایناسوری آموزش مانع تغییرات می شوند. سازمان های دایناسوری مصداق کامل استراتژی بد باشکوه» هستند. نواندیشی یک هدف متغیر است که خودش را هر روز به چالش می کشد.

تفکر «گذشته نگر» و آموزش «دیروزمحور» نمی تواند به چالش های موج چهارمی پاسخ درخوری بدهد. اقتصاد دانش بنیان به آدم هایی نیاز دارد که تا مغز استخوانشان آینده نگر باشند و بدانند تئوری ها ابزار کارند نه هدف همه چیز باید برای تغییرات آماده ش ود و مدیریت، دانش تغییر است. به گفته ی پیتر دراکر: «بزرگترین خطر هنگام تغییرات خود تغییرات نیستند بلکه عمل کردن با منطق دیروز است.» در علم مدیریت کسی در زیرزمین خانه اش تئوری کشف نمی کند، بلکه تئوریها ریشه در میدان های عمل دارند و برخاسته از عمل و عکس العمل ارگانیسم زنده ای به نام بازارند، به همین دلیل نظریه ها در این حوزه نمی میرند، بلکه متروک می شوند. این جاست که ما با قیمت تمام شده تصمیمات مواجه می شویم. اگر جلوی اشتباهات آموزشی را نگیریم، آنها جلوی پیشرفت ما را خواهند گرفت، «سرعت تغییرات جهانی آن چنان هولناک شده است که انگار دیگر از گذشته چیز چندانی نمی توان آموخت.» این تجلی ورود به عصری است که کلايتون کریستنس، استاد دانشگاه هاروارد با آموزهی «تئوری نوآوری ویرانگر» آن را صورت بندی کرده است. دوره ای که زنجیره های تولید و عرضه سیال تر و مدل های کسب و کار چابک تر هستند.

+ باهوش بودن در عصر هوش مصنوعی

انسان های باهوش در دنیای تکنولوژی هوشمند چگونه باید ارزش خلق کنند؟ اساسا باهوش بودن در دنیایی که هوش مصنوعی تمام ارکان آن را در بر گرفته است، به چه معناست؟ زیرا هوش مصنوعی از هر انسانی سر سخت تر خواهد بود؛ رقیبی که تاکنون جهان به خود ندیده است. در سیستم آموزشی دیتاپایه افراد باهوش کسانی بودند که بالاترین نمرات را با کمترین اشتباه می گرفتند اما هوش مصنوعی این مفهوم را از اساس تغییر داده است. هوش مصنوعی نه تنها سریع تر از انسان ها می تواند اطلاعات را پردازش و به صحت وسقم آن حکم کند بلکه سریع تر می تواند یاد بگیرد! ورود ماشین به یادگیری، فی نفسه یک انقلاب بسیار بزرگ است به طوری که برخی معتقدند مانند اختراع برق می تواند انسان را وارد مرحله گذار جدید تاریخی کند. هوش مصنوعی اما فقط یکی از ارکان سیزده گانه ای است که اکوسیستم انقلاب صنعتی چهارم را پایه گذاشته است. از این روست که «باهوش بودن» در عصر موج چهارم اقتصاد یعنی تلاش برای غلبه بر دو مانع بزرگ؛ تفکر بحرانی و همکاری تیمی، افراد باهوش موج چهارمی کسانی خواهند بود که از تفکر با کیفیت تر، گوش دادن عمیق تر، برقراری ارتباط مؤثرتر و یادگیری پویاتر برخوردار باشند. آموزش موج چهارمی باید مهارت حل مسئله، هوش هیجانی، مهارت هماهنگ شدن با دیگران، انعطاف پذیری شناختی، مهارت تصمیم گیری، خلاقیت و نوآوری، توانایی مذاکره کردن و مدیریت س رویس گرا را به آموزش گیرنده بیاموزد. تنها با این مهارت هاست که می توان هم زیست بهتری داشت و هم توانایی رقابت پذیری اقتصاد ملی را در مواجهه با جهان پرشتاب آینده حفظ کرد.

به گفته ی پیتر در اکر: «بزرگترین خطر هنگام تغییرات خود تغییرات نیستند بلکه عمل کردن با منطق دیروز است.» در علم مدیریت کسی در زیرزمین خانه اش تئوری کشف نمی کند، بلکه تئوریها ریشه در میدان های عمل دارند و برخاسته از عمل و عکس العمل ارگانیسم زنده ای به نام بازارند، به همین دلیل نظریه ها در این حوزه نمی میرند، بلکه متروک می شوند. این جاست که ما با قیمت تمام شده تصمیمات مواجه می شویم.

نویسنده : سید جواد سیدپور / منبع : مجله اقتصاد