خط سیر سینمای تبریزی؛ از دفاع مقدس و فضای ماورایی تا درام های اجتماعی

کلاب جوان

کارنامه کمال تبریزی خط سیری قابل ردیابی دارد. تبریزی اولین سینمایی خود را در سال ۱۳۶۷ با نام «عبور» ساخت. او از همان فیلم اول توجه ویژه ای به سینمای دفاع مقدس اما نه در شکل معمول و مرسوم آن داشت؛ روندی که با «لیلی با من است» به اوج خلاقیت خودش رسید. پس از آن کمال تبریزی به سراغ فیلم جدی و البته نه چندان موفق «شیدا» رفت تا عاشقانه ای جدی را در دل جنگ نشان دهد. اما فیلم چندان ویژگی بارزی در داستان پردازی و ارائه فضا نداشت. پس از آن کمال تبریزی توجه به مسائل ماورایی را مورد توجه و تاکید خود قرار داد و توانست این باورهای دینی را با حسی متعالی و معنوی همراه کند. البته شرایط آن سال ها در گسترش مفهوم نه چندان مشخصی به نام «سینمای معنوی» در کار تبریزی‌ و برخی از کارگردان‌ ها بی تاثیر نبود. رویکردی که امروز با درام های انسانی تر تلطیف شده است. در تمام کارنامه کمال تبریزی این سیر به سوی معنویت و معنا وجود دارد. همان طور که گرایش به طنز در کار او بارز است و همیشه رگه ‌هایی از طنز در کارش دیده می ‌شود و همین آمیزه می ‌تواند فیلم های تبریزی را با حس و حالی ایمانی و عرفانی همراه کند و از غلبه وجه سنگین مفاهیم ماورایی و اعتقادی به زندگی انسانی و بشری ما نزدیک شود. درست است که کمال تبریزی در فیلم های کمدی و جدید خود سه دوره کلی را پشت سر گذاشته است و از دفاع مقدس سینمایی ماورایی به درام های اجتماعی و بشری نزدیک شده است اما فیلم هایی مانند «امکان مینا» یا «مهر مادری» که در کارنامه ‌اش وجود دارد الزاماً با این سه خط سیر همراه نیست اما در کارنامه او اهمیت ویژه‌ای دارد. «عبور»، «شیدا» و «لیلی با من است» در سینمای دفاع مقدس، «یک تکه نان» و «گاهی به آسمان نگاه کن» برای سینمای ماورایی و «طعم شیرین خیال» و «مهر مادری» آثاری در کارنامه درام های انسانی تبریزی است.

 

 

عبور

عبور از شهر و جبهه

«عبور» به نویسندگی و کارگردانی تبریزی سال ۱۳۶۷ ساخته شد. فیلم داستان تحول یک مسئول فرهنگی را محور قرار می ‌دهد. فیلم با لحنی جدی به نوعی شکاف بین آدم های حاضر در جبهه و آن ها را که در شهر ماندند به تصویر می کشد و در این میان ایده جذاب تغییر و تحول آدم ها تحت تاثیر موقعیتی قرار دارد که بعدها در فیلم های تبریز تکرار شد. اما این ایده برای اولین بار متناسب با نگاه و فضای آن سال های کشور و سینما شکل می گیرد.

در مسلخ عشق

بی نظمی در شرایط جنگ

کمال تبریزی که یکی از جوانانی بود که در ۱۳ آبان ماه ۱۳۵۸ به سفارت آمریکا حمله کرد و در آن زمان که رگه های انقلابی غلیظی داشت در دومین فیلمش به سراغ انتقاد از عدم انقلابی‌ گری لازم یک رئیس‌جمهور رفت. اساساً گویی انتقاد از رئیس جمهور در کار کمال تبریزی جلوه ای بارز دارد و اوست که توصیه می ‌کند که هیچ وقت «از رئیس ‌جمهور پاداش نگیرید».

«در مسلخ عشق» محصول سال ۱۳۶۹ است با داستانی حول محور زمانی که بنی‌ صدر فرماندهی کل قوا را برعهده داشت و بی نظمی حاکم بر شرایط جبهه و عملیات طراحی شده هم خودنمایی می‌ کرد. دیدگاه انتقادی تبریزی که کمی بعد پررنگ‌تر می ‌شود این بار مقطعی را نشانه می رود که با گذشت زمان امکان نقد شدن دارد. در نهایت شکستی که دامن عملیات و محمود آیت را می گیرد بیش از هر چیز محصول مقطع زمانی است که محور قرار گرفته است.

 

کودک قهرمان

از جبهه و خاکریز

«پایان کودکی» یا «کودک قهرمان» با فیلمنامه ای از علی ‌اکبر قاضی ‌نظام سال ۱۳۷۲ ساخته شد. فیلمساز زاویه نگاه خود به جنگ را از جبهه و خاکریز بیرون می آورد و با پرداختن به وضعیت خانواده ای روستایی که در معرض حمله دشمن قرار گرفته، قصه را محدود به این خانواده و به نوعی عوارض و تبعات جنگ بر آن ها می‌ کند.

محدود شدن به افراد یک خانواده امکان نزدیک شدن به آدم ها و روان شناسی آن ها را فراهم کرده و چندان هم دور از ذهن نیست که در ترسیم چنین موقعیت و فضایی فیلمساز نماد را هم مد نظر قرار داده باشد. خانواده ای که بر اثر حمله مجبور به ترک خانه نوساز و روستای خود می شوند، ولی با فرار به دلیل خطر نزدیک تر شده و هم گرفتار دشمن می شوند هم گرگ. فیلم تلاش دارد این اصل روانشناسی را به اثبات برساند که فرار نوعی حرکت معکوس به قلب عامل خلق ترس است و در کنار آن روحیه وطن پرستی و عرق به آب و خاک را در اندازه های کوچک خود تعریف می کند.

لیلی با من است

ملودراماتیک و کمیک

«لیلی با من است» با فیلمنامه ای از تبریزی و رضا مقصودی سال ۱۳۷۴ ساخته شد. فیلمی که به سبب عبور از خطوط قرمز که برای سینمای دفاع مقدس به نوعی تابو شده بود، ماندگار شد. ورود کمدی و طنز به حیطه جنگ تنها در زمان پس از جنگ و از سوی یک سینماگر معتقد و مطمئن امکان‌پذیر بود که تبریزی از این امکان استفاده ای سهل نکرد. ایده اولیه تحول فرد بر اثر قرار گرفتن در یک موقعیت خاص در این فیلم به قوام خاصی می ‌رسد.

فیلم بسیار متکی بر فیلمنامه حساب شده و شخصیت پردازی دقیق آدم هاست و زمانی هم که گام روی خطوط قرمز چون ترس از جبهه و جنگ، فرصت طلبی برخی و معامله ای می گذارد که صادق با خداوند کرده؛ مقدمات کنش و واکنش آدم ها به گونه ای جزئی پرداخت شده که فیلم با رویکردی سهل به کمدی وارد این حیطه نمی شود. مایه های کمدی فیلم نامه به نویسندگانش امکان داده تا بین صحنه های ملودراماتیک و کمیک فیلم مانور دهند و به تاثیر جذاب ناشی از اختلاف لحن در یک اثر هنری دست پیدا کنند. این امکانی است که اغلب فیلم های متعلق به دفاع مقدس، آن را از کف داده اند. داستان یک طرفه و تک لحنه این قبیل فیلم ها، امکانات چنین مانورهایی را از نویسنده ها گرفته است. اما در «لیلی با من است» ترکیب صحنه ها متاثر کننده و خنده دار به نتیجه مناسبی انجامیده است.

مهر مادری

مثلا مادرم

«مهر مادری» با فیلمنامه ای از تبریزی و رضا مقصودی سال ۱۳۷۶ ساخته شد. فیلمی که با فاصله گرفتن از فضای جبهه و جنگ یک پسربچه کانون اصلاح و تربیت و رابطه عاطفی با مسئول این مرکز را (که شبیه عکس مادرش است) محور قرار می ‌دهد. فیلم نه به جهت پرداختن به فضای غیر جنگی بلکه به دلیل شخصیت پردازی ناقص و پرداخت کمرنگی که از جزئیات موردنیاز در پیشبرد فیلم ارائه می دهد نه به عنوان فیلمی در ستایش مقام مادر تاثیرگذار است نه به عنوان فیلم غیرجنگی از فیلمساز، اما فیلم حس و حال تاثیرگذاری دارد در که می ‌تواند مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد.

شیدا

عشق و احتضار

«شیدا» با فیلمنامه ای از رضا مقصودی این بار جنگ را محملی برای شکل گرفتن عشق در این فضا و موقعیت قرار می ‌دهد. ارتباط رزمنده ‌ای که دچار آسیب چشمی شده با صدای پرستاری که برای التیام درد او قرآن می‌ خواند، بدل به عشقی اساطیری می ‌شود که او را پس از جنگ به جستجوی دختر وا می دارد. جستجویی که نتیجه ای در بر ندارد را و وقتی آن دو را دوباره کنار هم قرار می دهد که رزمنده شکست خورده و بیمار بر بستر احتضار است و دختر پرستار اوست.

فیلم در عین حال نقدی ظریف به تغییر آرمان و معیارهای سنجش قابلیت آدم ‌ها در دوران پس از جنگ دارد و به نوعی با کنار هم قرار دادن آن آدم ها در آن روزگار و زمان حال پرسش های درونی را مطرح می کند که آن زمان مطرح کردنش اهمیت داشت نه حالا که این وجه هم با رویکردی که کلیشه ای کارکرد خود را از دست داده است.

گاهی به آسمان نگاه کن

اسکلت اقتباس

«گاهی به آسمان نگاه کن» با فیلمنامه ای از فرهاد توحیدی به نوعی پروژه ای جاه‌طلبانه از این فیلمساز است که سال ۱۳۸۱ ساخته شد. مدت ها بود بحث اقتباس از رمان منحصر به فرد میخائیل بولگاکف، «مرشد و مارگاریتا» مطرح بود، ولی به دلیل پیدا نشدن اسکلت اولیه ای که بتواند درونمایه رمان را با خود به فضا و موقعیت ایرانی بیاورد، به سرانجام نرسید.

فرهاد توحیدی شاید یکی از معدود اقتباس‌ های ممکن از رمان را در فیلم انجام داد. آنچه اهمیت این اقتباس را چند برابر می‌ کند رویکردی است که نویسنده و فیلمساز به این جایی و معاصر کردن قصه داشته اند و با محوریت دادن به قشر جانبازان و شهدا در واقع یک فیلم سورئال دفاع مقدسی ساخته اند. فیلمی که در زیر لایه های خود نقدی روان کاوانه به آدم ها در موقعیت های مختلف دارد.

وجه فانتزی و حضور روحی که انسان های نزدیک به مرگ قادر به دیدن او هستند، طنز ظریفی را به فیلم وارد می‌ کند که با لحنی کنترل شده کارکرد خاص خود را حفظ می‌ کند. فیلم در انتخاب با گردآوری همه کاراکترهای رزمنده و دفاع مقدسی فیلم های گذشته تاکنون ادای دین خود را نثار این قشر می کند.

فرش باد

در جستجوی گفت و گوی تمدن ها

«فرش باد» با فیلمنامه ای از محمد سلیمانی سال ۱۳۸۱ ساخته شد. یک محصول مشترک ایران و ژاپن که در زمان داغ بودن بحث گفت و گوی تمدن ها شکل گرفت و از معدود آثاری است که سفارشی بودن ایده اولیه آن به هیچ وجه روی وجوه هنرمندانه اثر منفی نمی‌گذارد. فیلم اثری گرم و جذاب از تقابل فرهنگ ژاپن و ایران در مهد فرهنگ ایران یعنی شهر اصفهان است. تقابلی که به تاثیر گذاری وجوه مثبت در روابط آدم‌ ها می ‌انجامد و در بخش فرعی تر همیاری ایرانی را برای بافته شدن یک فرش به تصویر می‌ کشد. «فرش باد» ایران و ایرانی را به گونه ‌ای تحسین آمیز به تصویر می ‌کشد که وجوه ظریفی هم در کل کار این نگاه را تعدیل کرده و آن را قابل همذات پنداری می ‌کند.

مارمولک

عبور از خط قرمز روحانیت

«مارمولک» با فیلمنامه ای از پیمان قاسم خانی محصول سال ۱۳۸۲ است. فیلمی که باز هم از خط قرمز در حیطه روحانیت عبور کرد و پس لرزه های آن تا مدت ها ادامه داشت. هر چند حضور تبریزی به عنوان فردی خودی کلیه شبهه ها را برطرف می ‌کرد ولی حساسیت موضوع به خصوص انتخاب قالب طنز و کمدی که می تواند حساسیت ها را بالا برد به حاشیه کار افزود. اما «مارمولک» فیلمنامه حساب شده ای مطابق با اصول فیلمنامه نویسی داشت که طنز کلامی و تکیه بر ادبیات کلامی قشر روحانی و خلافکار در کنار هم و همچنین برداشت آزاد از رمان «بینوایان» و … و نقاط قوت آن را بالا برد.

یک تکه نان

یک تکه ماورا

«یک تکه نان» با فیلمنامه ای از محمدرضا گوهری سال ۱۳۸۳ ساخته شد. فیلمی در ژانر تازه تاسیس معناگرا که به تعبیر بسیاری توبه نامه تبریزی از ساخت «مارمولک» بود. فیلمی که با تکیه بر محور قصه ‌های سفرنامه ای، گذر یک فرد از مبدأ به مقصد را پی می ‌گیرد و در این میان عرض مسیر و اتفاق‌ های بخش میانی است که اهمیت پیدا می کند.

فیلم می کوشد با طراحی شخصیت ها و خطوط فرعی متعدد به نوعی قیس را در مواجهه با دیگران تعریف کند و برای رساندن او به امامزاده ای که ترک شده در کنار مردمی که برای متبرک شدن از وجود یک زن که با معجزه ای حافظ قرآن شده، تجمع کرده اند به نوعی باور و اعتقادات سطحی و درونی از قرآن، آموزه‌ های مذهبی و … را به چالش بکشد. این فیلم با وجود همه بار معنایی که داشت از حیث مولفه های جذابیت زای بیرونی برای مخاطب خالی اما حال درونی و معنایی خوبی را به همراه داشت.

امکان مینا

از نقش همیشگی زن تا «امکان مینا»

«همیشه پای یک زن در میان است» یازدهمین فیلم کمال تبریزی بر اساس فیلمنامه رضا مقصودی و نغمه ثمینی ساخته شده که برداشتی آزاد از مجموعه داستان کوتاه «غیرقابل چاپ» سید مهدی شجاعی است. داستان فیلم درباره رابطه یک زوج جوان است که به بن بست رسیده و پس از جدایی تجربه های خاص را از سر می ‌گذرانند. فیلم لحن انتقادی، جدال های لفظی و بازیگران سرشناس دارد اما فضای فیلم به دیگر فیلم او «امکان مینا» که دور از فضای زنان نیست شباهت دارد.

«امکان مینا» ماجرای زن و شوهری را در روزهای موشک باران تهران روایت می کند. شوهر به نام مهران خبرنگار یک روزنامه است و به کارش متعهد است. زن به نام مینا جاسوس سازمان مجاهدین خلق است. مینا خبرها و اطلاعات محرمانه شوهرش را به سازمان مجاهدین می رساند و انگار این زن نسخه جدی همان زنی است که همیشه در مصائب پایش باز می شود.

منبع : مجله جوان