همه چیز درباره روسیه

آنچه امروزه به نام مردم روس و روسیه می شناسیم، نخستین بار در پهنه جغرافیایی به نام “استپ” شکل گرفته است. لذا لازم است با ویژگی های این سرزمین آشنا شویم.

استپ (Steppe)

به نوعی از زیست بوم با شرایط آب و هوایی و پوشش گیاهی خاص اطلاق می شود. خشکی هوا در استپ بسیار کمتر از جنگل و نه به اندازه بیابان است. رطوبت خاک بسیار بیشتر از بیابان و نه به اندازه جنگل است. بارش باران در استپ بیشتر از بیابان و کمتر از جنگل است. سطح استپ هموار و فاقد پستی و بلندی قابل توجه بوده و بسته به فصل و عرض جغرافیایی، پوشیده از علف، درختچه و یا هردو است.

استپ “اوراسیا” در نقشه زیر با رنگ صورتی مشخص شده است.

خاک استپ به دلیل غنای بالای گیاخاک، سیاه رنگ بوده و بسیار حاصلخیز است. البته در تصویر بالا، صرفاً استپ های غرب کوه های اورال به دلیل جاری بودن شبکه گسترده ای از رودها  (ولگا، دن، دنیپر و ….) قابلیت کشاورزی داشته و مسکن قدیمی قوم “اسلاو” (نیاکان روس ها) بوده است.

حاکمان استپ

1)     اسکیت ها (سکاها): اقوام چادرنشین و ایرانی تبار، از قرن نهم تا سوم قبل از میلاد.

2)     سَرمَت ها: اقوام چادرنشین و ایرانی تبار، از قرن سوم قبل از میلاد تا پایان قرن دوم.

3)     گوت ها: اقوام یکجانشین و اروپایی تبار، از پایان قرن دوم تا میانه قرن پنجم میلادی.

4)     هون ها، آوارها و مجارها: اقوام چادرنشین و ترک تبار، از میانه قرن پنجم تا پایان قرن ششم میلادی.

5)     خزرها: اقوام چادرنشین (بعدها یکجا نشین) و ترک تبار، از پایان قرن ششم تا پایان قرن دهم میلادی.

6)      روس ها: اقوام یکجانشین اروپایی تبار، از پایان قرن دهم میلادی تاکنون.

اسلاوها

قبایل اسلاو، یک دسته از ساکنین کشاورز حاشیه رودهای جاری، در سرزمین میان دریای بالتیک و سیاه بودند. اولین اشاره مکتوب به نام این قبایل در سال 98 میلادی صورت گرفته است. در دنیای باستان، این قبایل جزئی ناچیز از کلی ناآرام بودند. طی قرون پنجم و ششم میلادی، هجوم قبایل آسیایی (هون ها، آوارها و مجارها)، سبب پراکندگی اسلاوها شد. گروهی به جنوب (شبه جزیره بالکان) مهاجرت کرده که ملل صرب، کروات و اسلونی از اعقاب ایشان می باشند. گروه دوم به غرب و شمال مهاجرت کرده و اسلاف ملل لهستان، اسلوواک و چک گردیدند. گروه سوم به شمال و شرق مهاجرت نموده که نیاکان روس ها، اوکراینی ها و بیلوروس ها می باشند. در تصویر زیر، سرزمین اسلاوهای اولیه (محدوده قرمز رنگ) و مسیرهای مهاجرت آنها به نمایش درآمده است.

ظهور شهرهای اسلاوی

خزرها با استفاده از موقعیت خویش در تسلط بر سراسر استپ های شمال دریای خزر، کوه های قفقاز و دریای سیاه، شبکه بازرگانی انواع کالاها را پدید آوردند و تجارت در این دوران رونق یافت. گروه هایی از اسلاوهای شرقی نیز به تجارت روی آورده و محصولات شان شامل: خز، عسل و اسب های پرورشی (اسلاوهای ساکن جنگل) و غلات، گوشت و چرم (اسلاو های ساکن استپ) را به خزرها می فروختند. اسلاوها رفته رفته به تاجرانی قدرتمند، خصوصاً در تجارت خز تبدیل شدند. افزایش جمعیت و ثروت آنها در این دوران، منجر به ظهور مراکز تجاری (شهرها) مرتبط به هم در حاشیه مسیرهای آبی مانند نووگراد، پولوتسک، اسمولنسک، چرنیگوف، کیف و پرسلاول گردید.

نفوذ وایکینگ ها

وایکینگ ها از اوایل قرن ششم با هدف ماجراجویی، کسب غنایم و دستیابی به راه تجاری میان اسکاندیناوی و امپراتوری بیزانس، شروع به نفوذ به سرزمین های جنوب شرقی دریای بالتیک نمودند.

طی این تهاجمات ، گروهی از ایشان در میان اقوام اسلاو ماندند و با آنها همگون شده، “روس” نام گرفتند.

در تصویر زیر، قلمرو خزرها (شرق و جنوب نقطه نارنجی)، سرزمین اسلاوهای شرقی (محدوده سبزرنگ) و مسیرهای نفوذ وایکینگ ها از دریای بالتیک و خلیج فنلاند، به نمایش درآمده است.

ظهور و سقوط حکومت روسی کیف

در ادامه وقایع مهم در ظهور و سقوط نخستین حکومت روسی، مرور شده است.

1)     سال 840 میلادی: حاکم شدن یک فرمانده دانمارکی به نام “روریک” بر شهر “نووگراد” به درخواست بازرگانان شهر جهت ایجاد نظم و جلوگیری از درگیری های طایفه ای گسترده.

2)     سال 860 میلادی: تسخیر “کیف” به دست فرماندهان ارتش روریک و گسترش حکومت از نووگراد تا کیف.

3)     از 882 تا 912 میلادی: “اولگ” از خویشاوندان روریک، حاکم بر سرزمین تصرف شده گردید. با انتقال پایتخت به کیف، وی با عنوان “کنیاز” (Knyaz) که یک مقام اسلاوی کهن و به معنای “شاهزاده بزرگ” می باشد، آغازگر حکومت روسی کیف (Kievan Rus’) گردید.

4)     از 913 تا 945 میلادی: حکومت “ایگور” (پسر یا نوه روریک) که توانست حاکمان سایر شهرهای اسلاو نشین را با خود متحد سازد. هدف از این اتحاد، تسخیر “بیزانس” بود که البته محقق نشد.

5)     از 962 تا 972 میلادی: حکومت “سویاتسلاو” که قلمرو مملکت کیف را از شرق تا سواحل ولگا و از جنوب تا شبه جزیره بالکان گسترش داد.

6)      از 980 تا 1015 میلادی: “ولادیمیر” مشهور به مقدس یا کبیر، در سال 988 الحاد را کنارگذاشته و به مسیحیت ارتدوکس گروید.

اسلاوها انواع خدایان طبیعت را ستایش می کردند مانند: پرون (خدای تندر)، داش بوگ (خدای خورشید) و استری بوگ (خدای باد).

طی قرون منتهی به دوران ولادیمیر، الحاد رو به زوال بود و همسایگان روس ها، هریک به مذاهب توحیدی روی آورده بودند. صرب ها و بلغارها به مسیحیت ارتدوکس تغییر عقیده داده و لهستانی ها، مجارها و کروات ها به مسیحیت کاتولیک روی آورده بودند. ضمن آنکه در جنوب دریای سیاه، مسیحیت ارتدوکس و در جنوب دریای خزر، اسلام در حال گسترش بود.

ولادیمیر با درنظر گرفتن فرصت هایی برای اتحاد با سایر اقوام، مسیحیت ارتدوکس را برگزید و در سال 14006 میلادی، نخستین کلیسای جامع روسیه را در کیف احداث نمود.

پذیرش مسیحیت ارتدوکس توسط روس ها، سبب ایجاد پیوندهای فرهنگی و سیاسی تاریخی میان این کشور با سایر کشورهای ارتدوکس مانند یونان و صربستان گردید. همچنین اختلاف مذهبی با کشور همسایه (لهستان کاتالولیک)، سبب ایجاد بدگمانی، کشمکش و جنگ های تاریخی با این کشور گردیده است.

گسترش مسیحیت در این دوره، سبب گسترش سواد با الفبای کلیسای اسلاوی (سیریلیک) گردید و موجب شکل گیری تاریخ، ادبیات و قانون مکتوب شد.

نکته آنکه، اسلاوها فاقد الفبای خاص خود بودند و الفبای سیریلیک در قرن نهم میلادی و توسط دو برادر یونانی (سیریل و متدیوس)، که برای تبلیغ مسیحیت به سرزمین های اسلاونشین رفته بودند، با اصلاح در حروف الفبای یونانی به منظور تلفظ بهتر اسلاوی، به وجود آمد. آنها بخش هایی از کتاب مقدس و عبادات را به زبان اسلاوی ترجمه کرده و با الفبای سیریلیک به نگارش درآوردند.

7)     از 1036 تا 1054 میلادی: دوران حکومت “یاروسلاو” مشهور به خردمند، دوران طلایی حکومت روسی کیف بود. شهر کیف با جمعیت 800 هزار نفری و با وسعتی برابر پاریس، طیف گسترده ای از صنعتگران را در خود جای داده بود. برخلاف اروپای غربی، نظام فئودالی بر دهقانان تحمیل نمی شد. شاهزاده حاکم از مشورت شورایی به نام “دوما” بهره می برد که از نمایندگان نظامیان، اشراف، ثروتمندان و زمین داران تشکیل شده بود. قلمرو این سرزمین طی آن دوره، در تصویر زیر به نمایش درآمده است.

عنوان “تزار” که ترجمه اسلاوی عنوان “باسیلیوس” در زبان یونانی (به معنی فرمانروای مقتدر) می باشد، اولین بار از طرف مقامات کلیسای کیف، به یاروسلاو اطلاق گردید. اگرچه حاکمان بعدی روس ها، تا زمان ایوان مخوف (از سال 1547) هیچگاه از این عنوان برای خود استفاده نمی کردند. روس ها عنوان تزار یا سزار، را برای امپراطوران بیزانس استفاده می کردند که به معنی ” کایْسَر” در زبان لاتین بود.

8)     از 1054 تا 1113 میلادی: پس از مرگ یاروسلاو، با تقسیم قلمرو وی میان 5 پسرش، جرقه های اختلاف زده شد. هجوم اقوام چادرنشین و کشمکش میان شاهزادگان روس، سبب نا امنی و کاهش تجارت گردید. ضمن آنکه مردم نیز برای فرار از ناامنی های بوجود آمده، به نواحی جنگلی شمالی پناه برده و جمعیت شهرها به شدت کاهش یافت.

9)     از 1113 تا 1125 میلادی: “ولادیمیر دوم (مونوماخ)”، توانست ایالت های پرآشوب را مجدداً ساماندهی کرده و دوران کوتاهی از صلح برقرار سازد.

10) سال 1169 میلادی: “آندره باگولیوبسکی” شاهزاده شهر “سوزدال”، کیف را تصرف نموده و پایتخت را به شهر “ولادیمیر” (نزدیک شهر تازه تأسیس مسکو) منتقل نمود. از این دوره به بعد، شاهزاده ولایمیر صاحب عنوان “کنیاز” در حکومت روسیه بود. طی قرن دوازدهم با وقوع جنگ های صلیبی و کاهش تسلط اعراب بر دریای مدیترانه، راه های جدید دسترسی اروپای غربی به شرق ایجاد گردید و از اهمیت مسیر تجاری نووگراد-کیف کاسته شد. درنتیجه، تجارت جای خود را به کشاورزی، به عنوان مهمترین منبع درآمدی مردم و شاهزاده ها بخشید.

11) از 1237 تا 1240 میلادی: با سقوط کیف در سال 1237، به تدریج تمام شهرهای روسی بجز نووگراد، به تصرف مغول ها درآمده و شاهزاده های آنها، خراجگزار خان مغول گردیدند.

آغاز تسلط حکومت اردوی زرین (آلتین اردو) بر روس ها

1)     از 1237 تا 1255 میلادی: پیشروی سپاهیان مغول به فرماندهی “باتوخان” (نوه چنگیزخان) در اروپا، تا سال 1241 ادامه یافت. دراین سال، فرماندهان مغول که از رود “دانوب” گذشته و به نزدیکی شهر “وین” رسیده بودند، با شنیدین خبر درگذشت “اوگتای خان” (یک از پسران و جانشین چنگیزخان)، جهت شرکت در شورای تعیین جانشینی، به مغولستان بازگشتند. لیکن کشور گسترده ای به نام “اردوی زرین” شکل گرفت که قلمرو آن در تصویر زیر، با رنگ صورتی و سبز نمایش دادشده است.

پایتخت این کشور، شهر “سَرای” بود که در کنار رود “آختوبا” (از شاخه های منشعب در دلتای رود ولگا)، به دست باتوخان بنیان گذاشته شد. مکان این شهر در تصویر بالا، با نام “Sarai(Old)” مشاهده می شود.

باتوخان شاهزادگان شهرهای روس (نواحی سبزرنگ در تصویر بالا) را جهت ادای احترام رسمی، به پایتخت فراخواند و به هریک حکمی (یارلیق) اعطا کرد تا به موجب آن، می توانستند با عنوان “خان” در شهر اجدادی خویش حکومت کرده و خراج مورد درخواست خان مغول را جمع آوری و پرداخت نمایند.

مغولان پس از فتح یک منطقه، صرفاً خواهان خراج و سرباز می شدند و از مردمی که به زیر استیلایشان درمی آمدند، نمی خواستند زبان، آداب و رسوم و یا مذهبشان را تغییر دهند. کلیسای ارتدوکس روسیه در این دوران، مورد حمایت مغولان قرار گرفت. ضمن آنکه زمین های کلیسا و روحانیون از تمام محدودیت ها و نیز پرداخت خراج، معاف بودند. لذا اقتدار کلیسا بیش از گذشته گردید.

توده مردم روسیه در این دوران با گرفتاری های بی شماری روبرو بودند. لزوم تأمین خراج و سرباز برای سپاه خان مغول در کنار لزوم مقابله با دست اندازی های سوئدی ها، لیتوانیایی ها و ژرمن ها سبب زوال شدید اقتصاد کشور گردید. شیوع بیماری های همه گیر سبب کاهش جمعیت شهرها و روستاها شد که کاهش کشت وکار و رواج قحطی را در پی داشت. ضمن آنکه تمام ارتباط روس ها با بیزانس و اروپای غربی قطع گردید.

2)     از 1252 تا 1263 میلادی: “آلکساندر نِوسکی” شاهزاده شهر ولادیمیر، با وجود آنکه موفقیت های بزرگی در جنگ با لیتوانیایی ها، آلان ها و سوئدی ها در غرب کسب کرده بود (لقب نِوسکی را به سبب شکست دادن سوئدی ها در جنگ سال1240، کنار رو “نِوا” بدست آورد) در شرق و جنوب یعنی دربرابر خانهای آلتین اردو، سیاست فرمان بری و تبعیت را در پیش گرفت و به لطف روابط خوبش با “سرتاق خان” (پسر باتوخان)، توانست با کنارگذاشتن برادرش به عنوان “شاهزاده بزرگ ولادیمیر” دست یابد. او فرمان مغولان را مبنی بر سرشماری روس ها، برای گرفتن مالیات از ایشان گردن نهاد.

شکل گیری دوک نشین بزرگ مسکو (مسکووی)

1)     از 1263 تا 1303 میلادی: کوچکترین و کم ارزش ترین ناحیه قلمرو حکومت آلکساندر نوسکی یعنی “مسکو”، به خردسال ترین پسرش “دانیل” که تنها 2 سال داشت، رسید. دراین زمان مسکو تنها یک قلعه چوبی کوچک، در دل جنگل های مرکزی روسیه بود. دانیل در سال 1300 توانست قلعه “کولومنا” واقع در شاهزاده نشین “ریازان” را تصاحب کند و به این ترتیب، کنترل کامل رودخانه مسکو را به دست گیرد. با فوت برادرزاده بدون فرزندش، شاهزاده پرسلاول، املاک او را نیز دانیل به چنگ آورد. بدین صورت بر قلمرو مسکو افزوده شد و هسته اصلی “دوک نشین بزرگ مسکو” (مسکووی) که بعدها به “دولت روسیه تزاری” تبدیل می شود، شکل گرفت.

2)     از 1303 تا 1325 میلادی: “یوری” (پسر بزرگتر دانیل) توانست با گسترش قلمرو مسکو به سمت غرب، “موژایِسک” را تصرف کند. وی خواهر “اوزبک خان” (حاکم اردوی زرین) را به همسری گرفت و اتحادی قوی با مغولان برقرار کرد. بدین ترتیب صاحب عنوان “شاهزاده بزرگ ولادیمیر” گردید. عنوانی که به وی امکان دخالت در امور سایر شهرهای روسیه را می داد.

3)     از 1325 تا 1340 میلادی: “ایوان اول” (پسر دیگر دانیل) حاکم مسکو، توانست با جلب حمایت خان مغول، حق جمع آوری مالیات را در بیشتر نقاط روسیه بدست آورد و به این ترتیب، مرکز سیاسی روسیه تحت اشغال مغولان به مسکو منتقل شد. کمی بعد و در سال 1328، با نقل مکان سراسقف کلیسای جامع کیف (رئیس کلیسای روسیه) به مسکو، مرکز مذهبی کشور نیز به این شهر منتقل گردید. ویژگی دیگر مسکو، یعنی قرارگرفتن آن در مرکز شبکه رودخانه ها، که سبب دسترسی آسان به دریاهای خزر و سیاه در جنوب و بالتیک در شمال می شود، جایگاه این شهر را به عنوان مرکز ارتباطات (در جنگ یا تجارت) تثبیت می نمود. ودرآخر، قرارگرفتن مسکو در میان جنگل های خالی از جمعیت، ضریب امنیتی شهر را در مقایسه با سایر شهرهای مرکزی روسیه، افزایش می داد.

مجموع عوامل فوق، سبب ترقی یافتن جایگاه مسکو در میان سایر شهرهای روسیه گردید.

4)     سال 1359 میلادی: “بِردی بیگ” (حاکم اردوی زرین) به دست برادرش به قتل رسید و به این ترتیب خانات اردوی زرین، درگیر رقابت های ویرانگر مدعیان استقلال و حکومت گردیدند. این درگیری ها سبب کاهش نفوذ خان حاکم بر امیران روسیه می گردید.

5)     از 1359 تا 1389 میلادی: “دیمیتری” (نوه ایوان اول) حاکم مسکو و روسیه، در سال 1378 برای اولین بار، از پرداخت خراج به مغولان سرباز زد و سپاه فرستاده خان مغول را در جنگ رودخانه “وُژا” شکست داد. مدتی بعد و در جنگ بزرگی به نام “کولیکوو” به سال 1380 در کنار رود “دُن”، موفق به شکست اتحاد بزرگی از سربازان مغول و لیتوانیایی شد. خان مغول “مَمای” در این جنگ کشته و دیمیتری نیز زخمی گردید. این پیروزی علاوه برهمراه داشتن لقب “دُنسکوی” برای دیمیتری، به روس ها ثابت کرد می توانند مغول ها را شکست دهند. دوسال بعد و در 1382 “توقتمیش خان” (حاکم اردوی زرین) به مسکو لشگر کشید. سربازان روسی برای اولین بار در تاریخ روسیه، از سلاح گرم (تفنگ) برای محافظت از شهر استفاده کردند. درنهایت، با خیانتی از جانب روس ها، دروازه های شهر گشوده شد و مسکو به تسخیر مغولان درآمد. دیمیتری گریخت و روس ها بار دیگر خراجگزار مغولان شدند.

6)      سال 1395 میلادی: “توقتمیش خان” (حاکم اردوی زرین) در مقابله با “تیمور گورکان” شکست خورد و به لیتوانی گریخت. تیمور گورکان ضمن  تصرف پایتخت (شهر سرای)، شخصی به نام “تیمور قوتلوق” را حاکم بر اردوی زرین گردانید. طی سال های آتی با استفاده از ضعف حکومت رو به زوال اردوی زرین، جانشینان دیمیتری توانستند صرفاً با اعطای هدایایی به عوض خراج کامل، مغولان را راضی نگهدارند.

7)     از 1425 تا 1462 میلادی: حاکمان مسکو درگیر جنگ های داخلی برسر کسب قدرت شدند. در یک جبهه واسیلی دوم (ملقب به کور) نوه دیمیتری دنسکوی و در جبهه دیگر، عمویش یوری و پسرانش قرار داشتند. در پایان 3 دوره درگیری که از 1425 تا 1453 طول کشید، واسیلی دوم توانست بر رقیبان غلبه و حاکم مسکو شود. هرچند طی یک دوره دستگیری توسط پسرعمویش (دیمیتری شمیانکا) در سال 1446، کور گردید. پس از تثبیت قدرت در مسکو، واسیلی شروع به توسعه قلمرو به سمت  شمال نمود. محدوده مرزهای “دوک نشین مسکو” در سال 1462 و هنگام مرگ واسیلی، در تصویر صفحه بعد نشان داده می شود.

در همین دوره، قلمرو اردوی زرین که به دلیل ظهور همسایگان قدرتمندی چون تیموریان و عثمانی ها بسیار محدودتر از سابق گردیده بود، به سه خان نشین تجزیه شد: خانات کریمه (در شمال دریای سیاه و کوه های قفقاز)، خانات آستراخان (در شمال غرب دریای خزر) و خانات کازان (در شمال دریای خزر).

8)     سال 1453 میلادی: با فتح “کنستانتینوپل” (پایتخت امپراطوری مقدس بیزانس) به دست “سلطان محمد فاتح” (پادشاه عثمانی)، بِطْرَک (عالی ترین مقام کلیسای ارتدوکس و معادل پاپ در کلیسای کاتولیک) که در این شهر مستقر بود مجبور به پذیرش برتری مقام پاپ در جهان مسیحیت گردید. یادآوری می شود که تا این زمان، دنیای مسیحیت به دوپاره کاتولیک و ارتدوکس تقسیم شده و مرکزیت هرکدام به ترتیب در رم و بیزانس قرار گرفته بود.

واسیلی دوم حاضر به پذیرش این توافق (میان پاپ و بطرک) نشد و کلیسای روسیه را مستقل از بیزانس اعلام نمود. این کار سبب افزایش اعتبار و جایگاه مسکو در میان سایر ایالات و کشورهای ارتدوکس گردید.

9)     از 1462 تا 1505 میلادی: “ایوان سوم” (ملقب به کبیر) پرداخت خراج به مغولان را برای همیشه پایان بخشید. طی جنگی در کنار رود “اُکا”، به سال 1480، سپاه مغول بدون درگیری عقب نشینی نمود و ایوان سوم از آن پس، با لقب “کبیر” خوانده می شود.

ایوان در سال 1472 با “سوفیا پالئولوگوس” (خواهرزاده آخرین امپراتور بیزانس) ازدواج نمود. به این سبب آداب دربار بیزانس در دربار روس ها رواج یافت. این موضوع زمینه ای شد بر آنکه ایوان سوم از عنوان “تزار” در مکاتباتش با کشورهای اروپایی استفاده کند تا نشان دهد حاکمان روس نیز، همچون امپراتوران مقدس روم و بیزانس، با اراده الهی به حکومت رسیده است. یادآوری می شود روس ها عنوان تزار، را برای امپراطوران بیزانس استفاده می کردند که به معنی “کایْسَر” در زبان لاتین بود.

ایوان شروع به بازیابی سرزمین های دولت سابق کیف نمود. مهمترین واقعه در این زمینه، چیرگی وی بر “جمهوری نووگراد” بود. نووگراد که از تسلط مغولان ایمن مانده بود، دارای دولتی خودمختار مبتنی بر شورای حکومتی بود. طی سالها تسلط مغولان بر سایر شهرهای روسیه، نووگراد تبدیل به یک مرکز تجاری مهم در شمال شده و قلمرو گسترده ای تا رود “پچورا” در شرق کوه های اورال را بدست آورده بود. ایوان کبیر در سال 1471 با تصرف شهر نووگراد، حکومت شورایی را ملغی نموده و یک دولت دست نشانده تعیین نمود. سپس در سال 1478، تمام قلمرو جمهوری را ضمیمه “دوک نشین بزرگ مسکو” نمود. قلمرو این دولت، در سال 1505 و زمان مرگ ایوان سوم، در تصویر بعد نمایش داده شده است.

طی این دوران با گسترش سرزمین و نیز برطرف شدن خطر مغولان در سرحدات، دهقانان با امید به یافتن و تملک زمین جدید و زندگی بهتر، شروع کردند به ترک املاکی که روی آنها کار می کردند. نگرانی اشراف از خالی شدن املاکشان از نیروی کار، ایوان را برآن داشت قوانینی برای محدودنمودن انتقال دهقانان تصویب نماید. از سال 1497، دهقانان تنها یک روز در سال، حق خروج از زمینی را داشتند که به آن متعلق بودند.

ظهور و توسعه دولت تزاری روسیه

1)     از 1533 تا 1584 میلادی: ایوان چهارم (نوه ایوان کبیر)، با فوت پدرش بعلت بیماری و درحالیکه تنها 3 سال داشت، وارث دوک نشین بزرگ مسکو گردید. مادرش نخست بعنوان نایب السلطنه عهده دار امور حکومت گردید. در همین زمان کشمکشی میان اشراف برای تصاحب قدرت درگرفت که منجر به مسموم نمودن و مرگ مادر ایوان در 8 سالگی او شد. ایوان خردسال که اکنون حامی خویش را از دست داده بود، در میان توطئه های اشراف و رفتارهای تحقیرانه با وی، دوران سختی را سپری می کرد. این عوامل سبب پرورش یافتن خوی خشن و سنگ دلانه وی درکنار نفرت همیشگی از اشراف گردید.

ایوان در هفده سالگی (1347) اعلام نمود برای پذیرش فرمانروایی آماده است. ازاین پس وی عنوان رسمی “تزار” را برای خویش برگزید و عنوان “دوک نشین بزرگ مسکو” را با “دولت تزاری روسیه” جایگزین نمود.

درهمین سال وی با اولین همسر خود، اشراف زاده ای به نام “آناستازیا زاخارینا” ازدواج نمود. وی دختر فردی به نام “رومان زاخارین یوریف” بود که بعداً نام خاندان رومانوف از وی گرفته شد.

ایوان سیاست توسعه ارضی را به سمت جنوب و شرق، ادامه داده و خانات کازان و آستراخان را ضمیمه قلمرو خویش نمود. سپس در 1574 سپاهیان وی از کوه های اورال گذشته و تا رودخانه “اُب” و “ایرتیش” در شرق، پیشروی کردند. ایوان مسئولیت اداره این سرزمین های جدید را به خاندان معروف “استراگانوف” داد و آنها یک فرمانده قزاق به نام “یرماک تیموفیِویچ” را جهت محافظت از این املاک در برابر هجوم خانات سیبری، استخدام نمودند. از سال 1580 این فرمانده شروع به پیشروی به سمت شرق نمود و در 1582 طی جنگی موفق به شکست خانات سیبری گردید. به این ترتیب مقدمات الحاق مناطق شرقی تر به دولت روسیه فراهم آمد. نقشه این فتوحات در تصویر زیر مشاهده می شود.

در سال 1560 با مرگ آناستازیا، ایوان که همواره مردی تندخو بود، افسرده و دلتنگ شد و ستمکاری پیشه کرد. همه جا و نسبت به همه (خصوصاً اشراف) ظنین شد. در این دوره، اولین نیروی پلیس مخفی در روسیه با نام “اُپریچنیکی” به سال 1565 تأسیس گردید. نماد این نیرو یک جارو بود بدین معنی که آنها می بایست دشمنان تزار را از روی زمین جارو می کردند. آن ها مستقیماً به تزار گزارش می دادند و قوانین و دادگاه های عادی ، شامل حالشان نمی شد. دست آنها در قتل دشمنان تزار و آتش زدن، غارت کردن و ضبط املاک موروثی اشراف زادگان باز بود. ایوان در سال 1570، نووگراد را به بهانه توطئه، ویران و بسیاری از مردم را کشت. ایوان حتی پسر بزرگ و جانشین خودش (ایوان ایوانوویچ) را طی یک مشاجره لفظی به سال 1581 با پرتاب عصای فلزی به سمتش، کشت. مجموع این کارها سبب شد روس ها به ایوان لقب “گروزنی” بدهند. این لغت به قول “ولادیمیر دال” (از معروفترین لغت نامه نویسان روسی) به این معناست: شجاع، قدرقدرت، دیکتاتور و نگه دارنده دشمنان در ترس و مردم در اطاعت. در واقع بیشتر حکایت از تحسین داشت تا نکوهش.

در این دوره محدودیت هایی که برای انتقال دهقانان وضع شده بود ادامه پیدا کرد و از 1581، هر دهقانی می بایست سالهای معینی را صرفاً در املاکی که در آن به دنیا آمده بود سپری و کار کند. کم کم زمینه آن فراهم گردید که دهقانان مجبور شوند تمام سالهای عمر خویش را، در املاک یک اشراف زاده، دولت یا کلیسا سپری کنند.

با وجود خوی تند ایوان و مالیات های سنگین، بسیاری از دهقانان او را ستایش می کردند و به از رفتار بی رحمانه ی او نسبت به اشراف، خشنود بودند و وی را انتقام گیرنده خود از اشراف می دانستند.

میراث ایوان برای روسیه، نهادینه ساختن سنت مطلق بودن قدرت تزار و عدم نظارت قانون یا اشراف، بر آن بود.

ایوان در مارس 1854 حین بازی شطرنج، بر اثر سکته مغزی درگذشت.

2)     از 1584 تا 1598 میلادی: فئودور پسر رنجور و بیمار (بنا بر برخی گزارش ها، وی عقب ماندگی ذهنی داشت) ایوان، صاحب عنوان تزار روسیه گردید. طی این مدت  امور حکومت، عملاً به دست “بوریس گادنوف” برادرزن وی اداره می شد. با مرگ فئودور بدون برجا گذاشتن فرزند، از آنجا که وارث دیگری از فرزندان ایوان مخوف وجود نداشت، حکومت در سلسله ای که روریک بنیان گذاشته بود، به پایان رسید.

3)     سال 1589 میلادی: اسقف مسکو با استفاده از فقدان کلیسای بیزانس (قسطنطنیه)، خود را به رتبه ی “بِطْرَک” (معادل پاپ در کلیسای کاتولیک) ارتقاء داد. این مقام سابقاً در اختیار اسقف بیزانس بود.

4)     از 1598 تا 1613 میلادی: با مرگ فئودور ایوانوویچ بدون وارث، درگیری و کشمکش برسر جانشینی وی آغاز گردید. وقوع یک دوره قحطی وحشتناک طی سال های 1601 و 1602 و حمله لهستانی ها و سوئدی ها به کشور باعث گردید از این سال ها با نام “دوره سختی ها” در تاریخ روسیه یاد  شود.

بوریس گودنوف، برادرزن فئودور، توسط مجمع مشاوران حاکم به عنوان تزار انتخاب شد. لیکن این موضوع از طرف تمام طبقه اشراف پذیرفته نشد و مخالفین، در انتظار فرصتی برای سرنگونی او بودند. این وضع تا سال 1605 و مرگ گودنوف (احتمالاً براثر مسمومیت)، ادامه یافت و پس از آن، نبرد برای کسب تاج و تخت شدت گرفت. در این میان، سوئدی ها به روسیه حمله کرده و نووگراد را اشغال کردند. لهستانی ها نیز اسمولنسک و مسکو را تصرف نمودند.

لهستانی ها با اشغال پایتخت، قصد داشتند پسر پادشاه لهستان را در جایگاه تزار قرار دهند و دولتی دست نشانده در روسیه برپا سازند. ازآنجا که لهستانی ها کاتولیک بودند، کلیسای ارتدکس روسیه موضع قاطعی در برابر این اشغالگری اتخاذ نمود. این امر سبب بروز واکنش های شدید ملی و مذهبی در میان روس ها گردید و با اتحاد مجدد، توانستند مسکو را در 1612 آزاد سازند. سپس مجمع مشاوران حاکم تشکیل شده و “میخاییل رومانوف” را در سن 16 سالگی به عنوان تزار روسیه برگزیدند. با وجود سن و سال پایین، حمایت اکثر جناح ها از خانواده وی و انتساب غیر مستقیم به خاندان سلطنتی سابق (جد پدری میخاییل، برادر آناستازیا همسر ایوان مخوف بود)، دلیل برگزیده شدن وی بود.

5)     از 1613 تا 1645 میلادی: با تاجگذاری “میخاییل رومانوف” در سال 1613، حکومت خاندان رومانوف بر روسیه آغاز گردید. بزرگترین دستاورد وی به سال 1617 بدست آمد. در این سال، وی معاهده ای با سوئدی ها امضاء نمود و به موجب آن بخش عمده ای از نووگراد را پس گرفت. هرچند سرزمین اطراف خلیج فنلاند همجنان در دست سوئد باقی ماند. یک سال بعد، طی قراردادی با لهستان و در ازاء آزادی پدر میخاییل (در سال 1610 به اسارت لهستانی ها درآمده بود) شهر اسمولنسک به آنها واگذار شد.

6)      از 1645 تا 1676 میلادی: “آلکسی” پسر میخاییل، بر تخت سلطنت روسیه نشست. وی خواهان گسترش قلمرو روسیه به در غرب و تصرف کیف بود. این منطقه از 1237 (پس از حمله مغول)، همواره توسط غیر روس ها اداره شده بود. دراین زمان اوکراین در دست لهستان قرارداشت. در سال 1648 و با قیام مردم کیف علیه حاکمان لهستانی، آلکسی از فرصت بدست آمده استفاده کرده و با ادعای حمایت از مردم هم کیش خود (اوکراینی ها ارتدکس و لهستانی ها، کاتولیک بودند) به لهستان اعلان جنگ داد. پس از چند سال نبرد و چند سال مذاکره، سرانجام روسیه و لهستان در سال 1667 قراردادی جهت تقسیم اوکراین امضاء کردند که به موجب آن، روسیه کنترل کیف و نواحی اطراف را بدست آورد.

طی همین زمان، روس ها که تجارت پرمنفعت خز آنها را وسوسه کرده بود، بیشتر و بیشتر و دورتر و دورتر در سیبری پیش رفتند و بجز خز، چیزهای دیگر نظیر الوار، نمک ها و سنگ های معدنی توجه آنها را جلب نمود. از همین دوره، تبعید مجرمان و مخالفان سیاسی تزار به سیبری جهت کار در جاده سازی و معادن باب شد.

وقوع دو دسته پیکار مذهبی طی این دوره، بین روس ها شکاف انداخت و باعث تضعیف کشور شد. دسته اول مربوط به درگیری میان مسیحیان و یهودیان بود. مسیحیان متعصب چشم دیدن یهودیان را نداشتند و آنها را عامل قتل عیسی مسیح می دانستند. در نتیجه قتل عام آشکار یهودیان بین سال های 1648 تا 1658، حدود 250 هزار یهودی تلف شدند.

در سال 1652 تزار اسقفی به نام “نیکون” را به ریاست کلیسای ارتدوکس روسیه منصوب کرد. ازآنجاکه روسای کلیسای روسیه، خود را بِطْرَک (رهبر) کلیسای ارتدوکس شرقی می دانستند، مجبور شدند آیین های عبادی کلیسای روسیه را تغییر دهند تا به آیین های مرسوم در سایر کشورهای ارتدوکس، شبیه شوند. واکنش ها نسبت به اصلاحات، سریع و شدید بود. در سراسر کشور مردم با خشم سر به مخالفت برداشتند. محافظه کارانی کلیسا نیز، دخل و تصرف در آیین ها را توهین به مقدسات می دانستند. نیکون در برابر مخالفت ها عقب ننشست و درنهایت اصلاحات تثبیت شد. اما گروه کوچک ولی نیرومندی از مومنان قدیم باقی ماند که از کلیسای رسمی جداشدند. شکاف میان جریان غالب کلیسا و مومنان قدیم، هیچگاه پر نشد و در نتیجه کلیسا، وحدت یا قدرتی که پیشتر، از آن برخوردار بود را باز نیافت.

پیکار بر سر اصلاحات نیکون، نشان داد مردم روسیه تا چه اندازه محافظه کار هستند و در برابر هر تغییر کوچکی، تا پای جان مقاومت می کنند. از آن طرف، تزارهای روسیه گمان مردم در مورد تصمیمات آن ها حق هیچ گونه چون و چرایی ندارند.

روسیه میان مردم تغییر ناپذیر و فرمانروایان انعطاف تاپذیر، گرفتار آمده بود.

7)     از 1676 تا 1682 میلادی: پسر چهارده ساله و بیمار آلکسی به نام “فئودور دوم” به مقام تزار منصوب شد. وی که هیچگاه تندرست نبود، شش سال بعد درگذشت و دوپسر دیگر آلکسی به نام های “ایوان پنجم” (16 ساله) و “پتر اول” (10 ساله) تزارهای توامان شدند. تور روسیه