پند های لقمان

کلاب تندرستی

کارنامه ی لقمان خالدی بسیار پربار است. جدا از چند فیلم کوتاه مانند «چیزی به نام سینما»، «مکانی برای صفر» و« فوکوس» عمده ی کارهای او بانگاهی به مسائل اجتماعی در قالب مستند ساخته شده است. مستندهایی مانند «یک اتفاق ساده»، «پیاووی»، «غذای بیرون»، «خصوصی» و .. غذای بیرون بهانه ی این چند صفحه و میزگردی است که در صفحات بعدی خواهید خواند. همچنین معرفی تعدادی از مستندهای او.

مستند« مشترک مورد نظر»

 مستندی ۳۵دقیقه ای که تأثیر تلفن همراه را در جامعهی معاصر ایران، آسیب شناسی می کند و موضوعاتی از قبیل پیامک و بلوتوث را مورد بحث قرار میدهد. این مستند سراغ چهار شخصیت میرود: فرد میانسالی که به خاطر ماهیت شغلش از تلفن همراه استفاده می کند، پیرمردی که تلفن همراه برایش حکم وسیله ای را دارد که همسر نگرانش را آرام تر کند، پسر جوانی که مهارت بالایی در تایپ پیامک و حالت های مختلف آن دارد، پسری که به دلیل سرخوردگی در بازیگری سینما، به ساختن بلوتوث و پخش آنها در مترو می پردازد. مستند «مشترک مورد نظر» ساخته ی لقمان خالدی و با تهیه کنندگی جعفر صانعی مقدم ساخته شده است.

مستند«کمی بالاتر»

کمی بالاتر دربارهی رفتگری است که رمان می نویسد. رمان هایی به شیوه ی قصه های عامه پسند دربارهی دختر شاه پریان و شاهزادگان و سرزمین های رویایی، شخصیتی است که آشکارا حس تشخیص واقعيت در او کمابیش نابود شده و تصور واقع بینانه ای از ارزش کارهایش، امکان چاپ آنها، نیازهای خانواده و سرزنش های اطرافیان ندارد اما کاری که می کند بی اندازه برایش مهم است، انگار این اهمیت چنان جلوی چشمش را گرفته است که دیگر واقعیت را نمی بیند. این موضوع فیلم کمی بالاتر است

مستند «نساء»

مستند نساء فیلمی است که توانست جایزهی ویژه هیات داوران جشنواره ی فیلم هات داکس کانادا را دریافت کند.جشنواره ی هات داکس بزرگترین جشنواره ی مستند آمریکای شمالی است. نساء درباره ی دختری است که قصد دارد بازیگر شود.

مستند «فصل هرس»

فصل هرس روایت زندگی شخصی به نام قاسم تک دهقان است که مدعی است داروی سرطان را کشف کرده. این شخص در طول فیلم، میخواهد ادعایش را ثابت کند. خالدی مخاطب را غرق در داستان زندگی نقش اولش می کند. به نحوی که از میانه ی فیلم ادعای سوژه، دغدغه ی مخاطب می شود و افت و خیزهای داستان او را با خود تا انتهای فیلم می کشاند. به نظر می رسد که بعد از گذشت چند دقیقه از فیلم، دیگر برای مخاطب مهم نیست که داروی تکدهقان واقعا سرطان را درمان می کند یانه  بلکه « اعتماد» تبدیل به مسئله ی اصلی او می شود. برای همین است که حتی بسیاری از مخاطبانی که پایان فیلم را از قبل می دانند باز هم ترجیح می دهند با روایت همراه شوند و با سوژه همذات پنداری کنند. خالدی، فقط در نمایش اطمینان قاسم توقف نمی کند و روی دیگر سکه را که اضطراب خانواده و مکافات آنان است به خوبی به مخاطب نمایش میدهد.

مستند «ما همه به چای عادت داریم»

مستندی که به امنیت شغلی و تأثیرش بر جامعه می پردازد و تاثیر مثبت امنیت شغلی را در شغل و جامعه مورد بررسی قرار می دهد.

مستند «من مسافرم»

من مسافرم « دربارهی مستندسازی علاقمند به شعر سهراب سپهری است که به زادگاه شاعر می رود و تاثیر شعرهای شاعر را بر مردم زادگاهش مشاهده می کند.

مستند «سطرهای سفید»

« سطرهای سفید»، فیلمی دربارهی قیصر امین پور، شاعر معاصر است که یک روز قبل از مرگ در یک جلسه ی دفاع پایان نامه حضور می یابد. این مستند به بهانه ی این حضور، روابط شاعر را با همکارانش بررسی می کند.

حمید باباوند:از ابتدا قرار بود از فیلم غذای بیرون با محوریت فست فود به موضوع مهمتر همچون خانواده برسی؟ لقمان خالدی : موسسه شهر به آقای صانعی مقدم به عنوان تهیه کننده و من به عنوان کارگردان سفارش یک مستند با محوریت فست فود داده بود. وقتی این سفارش رو به ما دادند ما سعی داشتیم ببینیم. آیا می توانیم با نگاهی متفاوت به این موضوع بپردازیم که شبیه فیلمهای این جنس خودش نشود. به همین دلیل بعد از ۶-۷ ماه تحقیق تونستیم به این نوع نگاه برسیم که در فیلم وجود داره ، نگاهی که به بهانه فست فود به سفره خانواده و خانواده بپردازیم شاهین امین: در «غذای بیرون» ابتدا فکر می کنیم فیلم در مورد سلامت جسم است اما در انتها به سلامت روان می رسیم یعنی به بهانه فست فود به جایی بیرون از خانه می رویم که موضوع قابل لمس تر و جذاب تر است. سلامت روان، موضوعی جدی برایتان است؟ خالدی: وقتی برای برگزاری این میزگرد فیلم هایم را مرور کردم متوجه شدم ناخودآگاه به موضوع سلامت در فیلم هایم نگاه کرده ام. در مورد فست فود، احساس می کنم سیستم بهداشتی و آموزشی ما همیشه می خواهد معضل را از بین ببرد مثلا جوش را با یک محلول از بین می برد بدون این که بررسی کند این جوش بابت یک ناراحتی کبدی ایجاد شده است. نکته فیلم برای خودم این است که بعد از انجام تحقیقات متوجه شدم برای حذف فست فود هرچند که بنظر می رسد حذف شدنی نیست، باید فکر فست فودی را حذف کنیم. على شفیعی: شخصیت های فیلم را از کجا پیدا کردید چون رفتارها و عقاید شبیه هم داشتند. خالدی عمدی در شباهت شخصیت هانبود مثلا سبحان را از میان ۷۰۰-۸۰۰ نفر انتخاب کردم و از میان ۵۰-۶۰ نفر به زوج های درون فیلم رسیدم. شفیعی: تعريف ما از فست فود چیست؟ ما می توانیم بگوییم پیتزا غذای مضری است هر چند که به نظر من پیتزا غذای مضری نیست. باباوند: می توانیم مجموعه ای از غذاها را که همه روی آن اجماع دارند به عنوان فست فود در نظر بگیریم. در تعریفی که همه از آن استفاده می کنند معمولا فست فود خیلی معادل غذایی که زود آماده می شود، نیست. فست فودها غذاهایی هستند که مراحل پخت اولیه آن طی شده و پروسه پخت از یک مرحله ای به بعد شروع می شود. شفیعی: این تعریف خوبی است اما سر آن اجماع داریم؟ وقتی ما فست فود را معادل پیتزا و ساندویج در نظر بگیریم لزوما این تعریف ممکن است در آن نگنجد. خالدی: وقتی میخواستم فیلم را بسازم به تعریف فست فود فکر کردم و چند تعریف هم پیدا کردم اما مسئله اینجاست که چون فهمیدم تعریف جامعی ندارد، از تعریف آن گذشتم. یکجوری ساختار کلی فیلم مثل یک پیتزای مخلوط است. من از این زاویه میخواستم ببینم چطور میشودبه بهانه غذا یک جامعه را نشان داد. من اعتقادی ندارم که فست فود خوب است یابد هرچند من که عاشق پیتزا بودم بعد از این فیلم گیاهخوار شدم چون وارد کارخانه هایی شدم که نحوه آماده کردن فست فودها را دیدم باباوند: شما معتقدید که فست فود نماد یک سبک زندگی است؟ شفیعی: وقتی گرسنه هستیم و می خواهیم غذایی بخوریم، فست فود به مثابه خوراک است اما وقتی از بحث خوراک خارج می شویم، فست فود بحث نماد را پیدا می کند که طرفداران یا مخالفانی دارد. نکته این است که شاید ما خیلی افراطی دوران گذار از سنت را نقد می کنیم. وقتی خودمان را واکاوی می کنیم آن را با گذشته ای مقایسه می کنیم که میدانیم نمی توانیم به آن برگردیم. برای چند درصد از خانواده ها امکان دارد نهار را دور هم باشند؟ حتی دایره آن گسترش پیدا کرده و به شام هم رسیده است. حتی دور هم جمع شدن افراد خانواده سر میز صبحانه به خاطر شرایط دنیای جدید خیلی امکان پذیر نیست. ما می توانیم نقد کنیم که دنیای مدرن خانواده های هسته ای ایجاد کرده، دیگر از دنیای گسترده خبری نیست. امین: در بسیاری از مستندهای ما متاسفانه موضوع را خرد نمی کنند، حجم اطلاعات کم است و تاثیرگذار نیست. مطمئنم لقمان خالدی و هر مستندساز دیگری تحقیق های زیادی کرده و اطلاعات زیادی دارد. منظورم هم این نیست که تمام اطلاعات را وارد فیلم کند اما میزان داده های آماری خیلی کم است. ضمن این که از یک موضوع کوچک شروع می کنیم و بعد به یک موضوع گسترده می رسیم. از خرد به کلان رسیدن باعث می شود ما به یک دیدگاه و نظرگاه مشخص نرسیم در صورتی که در بسیاری از مستندهایی موفق جهانی که در خیلی از شبکه های دنیا ساخته می شود، از موضوع گسترده سراغ یک جز با اطلاعات و آمار و عدد می روند. ما الان از یک موضوع خیلی ساده در فست فود به فرهنگ فست فودی، فست فودی رفتار کردن و رسیده و آن را نقد کرده ایم. وقتی خیلی کلی صحبت می کنیم، می فهمیم ماجرا بزرگ است اما به چه سرانجامی میرسیم؟ آن هم در مستندی که وجه رسانه ای آن از فیلم داستانی قوی تر است. در صورتی که اگر ریزتر به ماجرا نگاه کنیم و سراغ جزئیات بیشتری برویم، کمتر گیج می شویم و می توانیم مسیر مشخصی پیدا کنیم. بعد از یک ساعت تماشای فیلم متوجه شدیم که با یک موضوع گسترده روبرو هستیم اما بعد از آن چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ خالدی: از روزی که قالب سینمای مستند را انتخاب کردم به این نتیجه رسیدم که جامعه ما نصیحت شنو نیست. در واقع نریشن و آمار با تماشاچی رابطه زیادی برقرار نمی کند… امین: لزومی ندارد که اطلاعات از طریق نریشن ارائه شود، می تواند در فضای روایی رخ دهد. خالدی: نکته خیلی مهم تر برای خود من، جامعه ای است که می خواهد فیلم را ببیند. معتقدم مستند می تواند شبیه سیتی اسکن برای یک جامعه عمل کند. کار من به عنوان مستندساز این نیست که بگویم چه کار کند، چون جامعه شناس و روانشناس نیستم. من فقط معضل را نشان میدهم، یک روانشناس می گوید این نکته ایراد دارد یا باید چنین کرد. برای همین فیلم آمار و اطلاعات زیادی داشتم اما به هزاران دلیل نمیشد از آن استفاده کرد مثلا اطلاعاتی در مورد نیترات دارم. که در فست فود استفاده می شود. بدن مایک بهار سلولی دارد و اگر در زمان بهار سلولی، غذای نیترات دار بخوریم صد در صد با سرطان مواجه می شویم. من وارد یک کارخانه فست فودی شده ام که نمی توانستم تلفن همراه و دوربینم را همراهم ببرم. به مردی برخوردم و از او پرسیدم این مواد چیست؟ گفت مزه غذا را درست می کنم. بعد از مدتی متوجه شدم آنها نیترات هستند. باید اندازه یک خانه گوشت داشته باشید و مقدار کمی به آن نیترات اضافه کنید اما آن مرد قاشق قاشق نیترات به غذا اضافه می کرد. در این شرایط شما مجبورید تنها برشی از اطلاعاتی را که دارید استفاده کنید. برای نشان دادن تمام فست فودهایی که در این فیلم هستند، با مشکلات زیادی روبرو شدم چون قبلا چندین برنامه در مورد فست فود ساخته شده بود و مدیران فست فودها می گفتند شما می خواهید علیه ما حرف بزنید. آمار و اطلاعات، تبعات زیادی هم دارد. از یک طرف دوست دارم حقیقت را بگویم از طرف دیگر دوست دارم خودم را سانسور نکنم. امین: وضعیت شما را درک می کنم اما منظورم از اطلاعات و آمار این نبود که در نریشن فیلم آمار و اطلاعات بیاید…

خالدی: من هم متوجه منظورم شما هستم ، مثلا می توانستم از قول روانشناس فیلم، آمار و اطلاعات را بگویم. امین: دقیقا. روشهای مختلفی هست و می توان اطلاعات و آمار را منتقل کرد بدون این که ملموس باشد، همچون بسیاری دیگر از مستندها. متوجه این نکته هم هستم که وقتی وارد صنعتی می شویم که پرسود است با محدودیت زیادی مواجه می شویم. کماکان خیلی ها در مورد روغن ها نمی توانند حرف بزنند چون روغنها قوانین خاص خودشان را دارند، اما خودمان میفهمیم چگونه می شود یک بطری روغن ۹۰۰ سی سی آفتابگردان ۴ هزار و ۵۰۰ تومان اما قیمت یک کیلو آفتابگردان سه برابر روغن است. بحث من این است که ما از نقطه کوچک شروع می کنیم و به یک نقطه بزرگ و نظرگاه بلند می رسیم.

باباوند: تعداد کمی از سینماگران، بحث تندرستی و سلامت روان و جسم برایشان آنقدر اولویت پیدا می کند که در مجموعه کارهایشان می توان این موضوع را دید. ما به سلامتی کمتر توجه داریم و آنچه برایمان جذاب تر است، نبود سلامتی است. یعنی ما به بیماری خیلی جدی تر از سلامت می پردازیم. برای خیلی از بیماریها افراد جامعه ما دائره المعارفی در ذهنشان دارند اما اگر قرار باشد در مورد سلامتی حرف بزنند، اطلاعاتشان کمتر است. کمی هم در مورد این موضوع صحبت کنیم که چرا نمونه های لقمان خالدی کم هستند؟ امین: اول از همه بگو که چرا به سلامتی علاقه مند هستی؟ خالدی: در مورد کم توجهی به موضوع سلامت، ایراد به سینمای مستند ایران نیست. بنظرم ایراد این است که سینمای مستند ایران را با این فرم قبول ندارند. برای

ساخت یک مستند اگر بخواهیم با یک جامعه شناس یا روانشناس صحبت کنیم باید هزینه ای پرداخت کنیم. مثلا برای تحقیق در همین فیلم باید با ۷_۸ روانشناس صحبت می کردم که مجبور شدم هزینه ویزیت آنها را بدهم. البته حق هم داشتند اما تهیه کننده چنین هزینه ای را قبول ندارد پس مجبورم خودم جامعه شناس و روانشناس شوم. هرکدام از فیلم هایم، بهانه ی تغییر بوده است. در مورد «غذای بیرون» واقعا احساس می کنم فست فود باعث شد سیستم خورد و خوار کم عوض شود. حتی معتقدم اگر دنیای خود ما تغییر نکند هیچ خروجی ای برای تماشاچی نخواهد داشت. در این فیلم اتفاقات خیلی خوبی افتاد. زن و شوهر درون فیلم، برای اولین بار نزدیک روانشناس رفتند. پسری که لیپوساکشن کرد، تغییرات بزرگی برایش اتفاق افتاد. در مورد سبحان هم همینطور.

گاهی از من پرسیده می شود دوربینم چگونه بعضی از لحظه ها مثل دعوای زن و شوهر یا مادر و پسر درون فیلم را ثبت می کند؟ نکته مهم برای خودم این است که مثل یک جور مگس در زندگی شخصیت ها حرکت کنم. امین حالا بگو چرا موضوع سلامتی آنقدر برایت جدی است؟

خالدی: واقعیت این است؛ زمانی آرزو داشتم روانشناس شوم. اگر به خانه من بیایید بیشتر کتاب روانشناسی می بینید تا مستندسازی. همیشه دوست داشتم ببینم چگونه می شود روانشناسی را وارد سینما کرد و در عین حال فضایی اتفاق بیفتد که روانشناسی اجتماعی با سینما تلفیق شود شفیعی: البته بغیر از سوژه هایتان فکر می کنم جامعه هم وقتی مستندی را تماشا می کند، انگار خودش را در آینه نگاه می کند. برای همین مستند به مفهوم کلی می تواند باعث تغییر رفتار جامعه شود. منتهی همانطور که اشاره کردید عادت ما این است که problemn oriented یا به قول معروف «معضل محور» به موضوع نگاه می کنیم. نظام سلامت مان هم اینگونه است امین: این فیلم ها چگونه می توانند به سامت روان جامعه کمک کنند؟ شفیعی: به نظرم مهم ترین چیزی که در این فیلم نشان داده شده، اختلاف بین نسلی است. اول باید این موضوع را بپذیریم و به آن به عنوان محل دعوا نگاه نکنیم بلکه به عنوان اختلاف آن را قبول کنیم. بعد میتوان خلا ها را جبران کرد. یکی از شخصیت های فیلم خیلی خوب این مسئله را بیان کرد: «پدران و مادران مان موسیقی ای که ما دوست داریم، دوست ندارند کما اینکه پدر و مادرهای آنها هم احتمالا موسیقی نسل فرزندانشان را دوست نداشتند.» این موضوع نباید عاملی برای اختلاف با فاصله گرفتن نسل ها و خانواده ها شود. باید درک کنیم این تفاوتها وجود دارد پس ببینیم مجاری ارتباط چیست و چه بیان مشترکی می تواند اتفاق بیفتد؟ اگر از این دیدگاه نگاه کنیم اتفاقا می خواهم بگویم خانواده ای که برای خوشحال شدن فرزندش هراز گاهی به رستوران و فست فود می رود، غذایی می خورد و خوش میگذراند از خانواده ای که دایم می خواهد به بچه اش قرمه سبزی، کباب یا اشکنه بدهد اما همیشه دعوا داشته باشند و ارتباطی با هم نداشته باشند، سالم تر است. از جنبه دیگر اگر به فست فود به مثابه خوراک نگاه کنیم، اتفاقا فرهنگ ما آنقدر جنبه های خوراکی خوبی دارد که می تواند جایگزین هایی در فست فود ایجاد کند. امین: یعنی فست فود سالم را جایگزین کند؟ در ترکیه این اتفاق افتاده است. شفیعی:دقیقا. ما الان در دوره ای هستیم که گیاه خواری یا غذای سالم خوردن باب شده است. این ها می تواند موتور محرکهای باشد برای کسانی که می خواهند یک تغییر مثبت اجتماعی ایجاد کنند تا با بسیج اجتماعی، تغییری در نسل جدید ایجاد شود. ما الان رستوران هایی داریم که فقط غذاهای سنتی ارائه می کنند و تمایل مردم برای استفاده از این غذاها در حال افزایش است. مسئولان حوزه شهری یا به طور خاص شهرداریها می توانند به این جریان کمک کنند، مثلا در برخی از مکان ها جشنواره آش برپا می کنند که خوب است. به زندگی فست فودی تنها با دید منفی نگاه نکنیم، زندگی فست فودی به سرعت امکان چرخش دارد. امین: حتی می تواند جنبه ایجابی هم داشته باشد شفیعی: زمانی هست که زندگی فست فودی باعث شده ارتباط با پدر و مادر آنقدر تقلیل پیدا می کند که از طریق پیامک با هم در تماس باشند و حتی تماس تلفنی هم انجام ندهند اما همین شبکه های اجتماعی باعث شده افراد فامیل در یک گروه از احوال هم باخبر باشند و از احوال کسانی هم که خارج از کشور زندگی می کنند، باخبر شوند. ما باید از فرصت زندگی فست فودی استفاده کنیم، ژاپن و کره تلاش زیادی کرده اند تا از فرصت زندگی مدرن استفاده کنند تا فرهنگشان تقویت شود خالدی: در فیلم «غذای بیرون» انگار سفره هایمان مهربانی ندارد. میزهای غذایمان بازداشتگاه شده و همه می خواهند حاکمیت خودشان را روی آن نشان دهند؛ مثلا پدر، هنگام غذا خوردن از بچه اش می پرسد، درست را خوانده ای؟ من با حرف شما (شفیعی) موافقم که مدرنیته وارد زندگی ما شده است، اما ما عادت کرده ایم وقتی با هم حرف می زنیم گوشی هایمان را چک کنیم و اصلا به طرف مقابلمان گوش نمی کنیم. باباوند: بحث خالدی در این فیلم در مورد خانواده است آقای شفیعی هم به تفاوت نسل ها اشاره کردند. در خانواده هایی که در فیلم می بینیم دیالوگی بین اعضای خانواده نیست. اگر روشن تر بخواهیم صحبت کنیم، مثل وضعیت رانندگی است که می گوییم در خارج اینطور رانندگی نمی کنند. انگار خارج برایمان یک نماد بیرون یا عالم مثل شده است. همین اتفاق در مورد خانواده هم افتاده است. نماد یک خانواده چگونه باشد تا خیالمان راحت باشد. به اعتقاد لقمان خالدی همین که کنار هم باشیم و کنار یک سفره بنشینیم و بهم نمره ندهیم، کافی است.

منبع : مجله تندرستی