قرص مسکن

کلاب تندرستی

قطره های باران لبه پنجره راخیس کرده بود، از صبح چند بار باران باریده بود و آسمان باز آبی شده بود، با دستمال خشک همه آب ها را گرفت، اول ارزن ها را ريخت، این برای گنجشک ها. بعد گندم ها را کنار ارزن ها مرتب کرد، بقیه برنج ظهر راهم ريخت کنار گندم ها، باران قطع شده بود. قرص مسکن اش را روی میز گذاشته بود. از صبح تا حالا که چیزی به غروب نمانده بود، چهار تا مسکن قوی خورده بود. گنجشک ها که نشستند روی لبه پنجره کم کم یاکریم ها و کفتر چاهی ها هم آمدند. گنجشک ها بیشتر بودند. ریز ها بیشتر، بزرگ ها کمتر.

 داشت می شمردشان که باران گرفت. کوچکتر ها زودتر پریدند و بعد بزرگتر ها. چیزی نمانده برای باران.

 دانه های آخر را هم باران شست، قطره های باران همه شیشه پنجره را گرفت، لیوان آب را برداشت و گذاشت کنار پنجره ، قرص هم کنارش. قطره های باران می افتاد توی لیوان آب. قرص هم زیر باران حل شد. تمام. باران که تمام شده لیوان را برداشت. قرص مسکن همان جا مانده بود.

نویسنده : اکرم احمدی / منبع : مجله تندرستی