نامادری قربانی دلسوزی اش شد

کلاب سرنخ

پسر نامادری اش را کشت و جسدش را با همدستی دوستش به باغی برده و به آتش کشید. مسعود پسر بیست و هشت ساله افغانی معتاد شده بود. نامادری چند بار به او اعتراض کرد که چرا مواد مخدر مصرف می کند. یکی از روزهایی که نامادری به مسعود اعتراض می کند او به آشپزخانه رفته و چاقویی را برمی دارد و در حالی که عصبانی است ضربه ای محکم به سمت چپ سینه نامادری وارد می کند. چاقو قلب نامادری را پاره می کند و مسعود که تازه به خود آمده وحشت زده او را داخل صندوقچه ای می گذارد و با دوستش تماس می گیرد. مسعود با همفکری دوستش سعی می کنند که جسد را سربه نیست کنند. آن‌‌ ها س عی می کنند که جسد را با صندوقچه بلند کنند اما نمی توانند، به همین دلیل از همسایه هم طبقه شان که از ماجرای قتل بی خیر بوده، کمک می خواهند. سه نفری صندوقچه را روی فرغون می گذارند. مسعود و دوستش صندوقچه را به باغ کنار خانه شان انتقال می دهند و به یکی دیگر از دوستانشان زنگ می زنند. او نیز به کمک مسعود می آید. آن‌‌ ها بنرین تهیه کرده و جسد را آتش می زنند.

پلیس طی عملیات تحقیقاتی کارآگاهان با ضد و نقیض گویی های مسعود روبه رو شده و او را دستگیر می کند. مسعود به قتل اعتراف و محل آتش زدن جسد را اعلام می کند. استخوان های نامادری کشف شده و به پزشکی قانونی انتقال می یابد تا از استخوان‌ ها آزمایش DNA گرفته شود. پرونده پس از تکمیل به دادسرای جنایی ارسال می شود. نامادری تبعه کشور افغانستان است و تاکنون ورثه ای برای او تعیین نشده است. دادسرا با وزارت امور خارجه و سفارت افغانستان مکاتبه کرده تا وارثی برای نامادری تعیین ش ود. دادستانی درخواست قصاص داده اما باید وراث این پرونده مشخص شوند تا قضات در مورد آن تصمیم بگیرند. شعبه هفتم دادسرای جنایی در حال رسیدگی به این پرونده بوده و این پرونده هنوز در حال رسیدگی است.

منبع : مجله سرنخ