وقتی تاریخ جهان دقیقه ۹۰ تغییر می کند؟ تصمیمات لحظه آخری وسرنوشت ساز

کلاب دانستنیها

تاریخ می تواند در لحظه تغییر کند. گاهی تاریخ می تواند بر حسب یک تصادف کاملا دستخوش تغییر شود. اگرچه به طور معمول دنیا بر اساس اهدافی که بشر تعریف می کند دچار تحول می شود اما باز هم همین اهداف ممکن است با توجه به تصمیمات لحظه ای، جهان را کاملا به سمت دیگری پیش ببرد. در شرایط ایده آل، تصمیمات بزرگ و مهم بر اساس مزایا و معایب احتمالی شان اتخاذ می شوند. با این حال همیشه هم شرایط به این شکل پیش نمی رود. گاهی تصمیمات باید خیلی سریع گرفته شوند و طبیعی است که افراد درگیر باید با تبعات این تصمیمات و انتخاب های لحظه ای زندگی کنند. آنچه در ادامه می خوانید، تصمیمات ثانویه ای هستند که بر حسب شرایط اتخاذ شدند و چه بسا سرنوشت تاریخ جهان را تغییر دادند.

 

جمله معروف مارتین لوتر کینگ در لحظه ساخته شد: «من یک رویا دارم»

این جمله معروف مارتین لوتر کینگ را همه شنید ماند ؛ جمله ای که می گوید: «من یک رویا دارم» یا «رویایی دارم » این جمله در تاریخ ۲۷ آگوست ۱۹۶۳ از دل یک سخنرانی تاریخی و الهام بخش بیرون آمد، لوتر کینگ در این سخنرانی از دیدگاه خود برای آینده ای می گفت که در آن تعادل نژادی بر اساس ایده رویایی ای که او داشت مطرح شد. اگرچه در اصل مقصود او اشاره به رویا داشتن نبود.

درواقع لوتر کینگ سخنرانی مکتوب و آماده ای در دست داشت. اما زمانی که ماهالیا جکسون خواننده سیاهپوست سرودهای مذهبی در میان جمعیت فریاد زد: «به ما درباره رویایت بگو » مارتین لوتر کینگ دنباله این درخواست را گرفت و در لحظه جمله تاریخی اش یعنی «رویایی دارم» را خلق کرد. همان لحظه بود که مارتین لوتر کینگ سخنرانی مکتوب را کنار گذاشت و ادامه سخنرانی اش را بر اساس آنچه که از قلبش می آمد، پیش برد. نتیجه این شد که این سخنرانی مارتین لوتر کینگ به نمونه ای تاریخی از سخنرانی در تاریخ ایالات متحده تبدیل شد.

 

 

 

ابرها کوکورا را از حمله اتمی نجات دادند

شاید عجیب باشد اگر بدانید بمباران اتمی ناکازاکی و هیروشیما آن طور که برنامه ریزی شده بود پیش نرفت. در فهرستی که ایالات متحده آمریکا برای بمباران اتمی ژاپن تهیه کرده بود، نام شهرهای بسیاری به چشم می خورد. در واقع ایالات متحده توجه خاصی به این نداشت که کدام شهر را هدف قرار دهد. همین تضمین برای آنها کافی بود که ژاپنی ها در برابر این سلاح کشنده تسلیم می شوند. با  این حال نقشه اولیه به این ترتیب بود که بلافاصله بعد از هیروشیماء شهر کوکورا بمباران اتمی شود اما خلبان جوان هواپیمای جنگی به نام کرمیت بیهان، به دلیل ابری بودن بیش از حد آسمان نتوانست کو کورا را پیدا کند بنابراین بمباران را رها کرد. خب اگرچه این خوش شانسی اهالی کو کورا بود که از چنین فاجعه ای نجات پیدا کردند اما قطعا بد اقبالی محض مردم ناکازاکی بود که این بمب هسته ای بر سر آنها فرود آمد.

 

 

افسری که سرنوشت شوم تایتانیک را رقم زد!

غرق شدن کشتی تایتانیک یکی از بزرگ ترین تراژدی های دریایی تاریخ جهان را ساخت. شاید هنوز هم خیلی ها این داستان را یک ماجرای تخیلی با بازی لئوناردو دی­کاپریو در فیلم «تایتانیک» بدانند؛ اما حتما قریب به اتفاق افرادی که قصه این کشتی را می دانند بر این موضوع واقف هستند که داستان تایتانیک یک داستان واقعی بوده است، یکی از نکته های ویژه­ای که کشتی تایتانیک به آن مشهور شده بود «غير قابل غرق شدن» این کشتی بود. با این حال برخورد تایتانیک با کوه یخ در اقیانوس اطلس منجر به غرق شدن این کشتی شد. پای افراد و دلایل بسیاری برای محکوم کردن حادثه پیش آمده و به دنبال آن از بین رفتن بسیاری، به میان آمد؛ اما یکی از اصلی ترین این عوامل به تغییر دقیقه ۹۰ افسران کشتی باز می گشت. افسر دوم کشتی دیوید بلر، در ست لحظه آخر قبل از حرکت تایتانیک از میان خدمه حذف شد در حالی که او فراموش کرد کلید قفس های را که دوربین های کنترل در آن قرار داشت به دیگر همکارانش بدهد. کشتی قبل از این که بلر بتواند کلیدها را به همکارانش برساند راه افتاد و در نهایت خدمه مجبور شدند برای جلوگیری از تصادف با کوه­ های یخ از چشم هایشان به جای دوربین استفاده کنند. بدیهی است که نتیجه به طرز ناخوشایندی به بدترین شکل ممکن رقم خورد.

 

کاغذ های سخنرانی روزولت جان او را نجات داد!

تدی روزولت یکی از رئیس جمهورهای پر آوازه ایالات متحده بود که به نطق هایی در قالب سخنرانی های بزرگ علاقه بسیاری داشت. در سال ۱۹۱۲ میلادی، روزولت به عنوان رئیس حزب جدید در رقابت­ های ریاست جمهوری آمریکا در حال صحبت کردن در یکی از همین سخنرانی­ های ۵۰ صفحه ای خود بود. البته او پیش از رسیدن به محل سخنرانی کاغذ های مربوط به سخنرانی­اش را در جیب روی کتش گذاشته بود که روی قفسه سینه اش قرار داشت. همین تصمیم کوچک در نهایت جان تدی روزولت را نجات داد.

زمانی که برای سخنرانی در بین جمعیت ایستاده بود مهاجمی با اسلحه قفسه سینه او را هدف گرفت اما ضرب گلوله با برخورد به کاغذ های ۵۰ صفحه ای که در جیب روی سینه روزولت قرار داشت و کاملا ضخیم شده بود، گرفته شد. تدی روزولت اگرچه به زمین افتاد اما دوباره بلند شد و سخنرانی طولانی­ اش را در حالی که تکه ­ای سرب راهش را به بدن او باز کرده بود ادامه داد.

 

یک پیچ اشتباه و گلوله هایی که آتش جنگ جهانی اول را بر افروخت!

این گلوله های گاوریلو پرینسیپ بود که آتش جنگ جهانی اول را برافروخت. گلوله هایی که البته اگر راننده خودروی حامل فرانتس فردیناند ولیعهد اتریش اشتباهی نمی پیچید شاید هیچ وقت به سرانجام شومی چون جنگ جهانی ختم نمی شد. گاوریلو پرینسیپ فردی دورگه بود.

او بوسنیایی – صربی بود که با سازمان بوسنی جوان برای استقلال بوسنی همکاری می کرد. او و همراهانش علیه پادشاهی اتریشی – مجارستانی مبارزه می کردند و در همین راستا مشکلات بسیاری با فرانتس فردیناند ولیعهد اتریش داشتند. آنها در ابتدا تصمیم گرفتند با پرتاب بمبی به خودروی حامل ولیعهد اتریش او را ترور کنند اما این نقشه با دیر عمل کردن بمب ناکام ماند و فردیناند از این مهلکه گریخت.

کمی بعد اما در روزی که بخش مهمی از تاریخ جهان رقم خورد یعنی ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴، فردیناند تصمیم گرفت از مصدومان حادثه در بیمارستان محلی دیدن کند. او به راننده اش دستور داد از مسیری غیر از مسیر قبلی که پیش از این رفته بودند، به سمت بیمارستان برود. با این حال راننده در طول مسیر به اشتباه پیچید و دقیقا وارد همان خیابانی شد که گاوریلو پرینسیپ در آن حضور داشت. راننده مستقیم به سمت پرینسیپ می رفت؛ هر چند باور کردن این که خودروی ولیعهد اتریش مستقیم به سمت او می رود برای خود گاوریلو هم بعید به نظر می رسید. پرینسیپ از فاصله نزدیک به ولیعهد اتریش و همسرش شلیک کرد و هر دوی آنها را به قتل رساند. پس از این اتفاق ۳۷ روز دیپلماسی بی نتیجه ماند تا در نهایت قدرت های بزرگ دنیا وارد جنگی تاریخی با یکدیگر شدند. جنگی که حالا به عنوان جنگ جهانی اول شناخته می شود.

 

تنبلی در خواندن نامه باعث فرو ریختن دیوار برلین شد!

فرو ریختن دیوار برلین در سال ۱۹۸۹ یکی از مهم ترین رویدادهای تاریخی است. البته ماجرا وقتی جالب می­شود که دریابید این اتفاق که یکی از مهم ترین وقایع قرن بیستم شناخته میشود کاملا تصادفی اتفاق افتادا گونتر شبافسکی، سخنگوی آلمان شرقی میزبان کنفرانسی مطبوعاتی برای اعلام نظر این کشور برای مسافرت شهروندانش به آن سوی دیوار یعنی آلمان غربی بود. وی درست قبل از این کنفرانس نامه ای را از روسای خود دریافت کرده بود که البته متن آن را به طور کامل نخواند. این نامه حاوی مطالبی بود که شبافسکی باید در این کنفرانس بیان می کرد. بعد از یک ساعت صحبت، شبافسکی درباره احتمال سفر مردم آلمان شرقی به آن سوی دیوار پاسخ گیج کننده ­ای داد، او مدعی شد سفر به آلمان غربی برای همه شهروندان ممکن است وقتی خبرنگاران درباره زمان اجرایی شدن این اتفاق از شیافسکی پرسیدند، یکی از آنها به پرسشی فریاد زد: «بلافاصله!» شیافسکی هم در پاسخ گفت: «بلافاصله!» البته قرار نبود این اقدام، به این سرعت انجام شود و نیازمند عبور از پروسه های اداری گسترده ای بود، اما کلماتی که ناگهان آمدند و گزارش هایی که در این مورد مخابره شده زودتر از آنچه که باید، دیوار برلین را از بین برد تا یکی از تاریخی ترین اتفاق های قرن بیستم کاملا اشتباه رقم بخورد.

 

تصمیم لحظه آخری ماری آنتوانت خانواده اش را نابود کرد!

تاریخ بر زندگی ماری آنتوانت نور نمی تاباندا ماری آنتوانت که آخرین ملکه قبل از انقلاب کبیر فرانسه بود، وجهه چندان خوبی در تاریخ ندارد. در کوران انقلاب فرانسه سر ماری آنتوانت و همسرش زیر گیوتین رفت تا این موضوع به یکی از مشهورترین داستان های واقعی تاریخ تبدیل شود. این در حالی است که ملکه و خانواده اش می توانستند از چنین سرنوشت شومی نجات پیدا کنند اما تصمیمات عجیب و غریب ماری آنتوانت او و خانواده اش را به نابودی کشاند. در حالی که قرار بود این خانواده با کالسکه ­ای معمولی از قصر فرار کنند اما ماری آنتوانت همچنان پایبند به تصورات شیک خود برنامه را تغییر داد، خروج آنها از راه های پر پیچ و خم قصر که باز هم به خواسته ماری آنتوانت بود باعث تاخیر ۳۰ دقیقه ای در این فرار شد. همین تاخیر سبب شد زمانی که آنها می خواستند نقشه فرارشان را عملی کنند دیده و بازداشت شوند!

نویسنده : صنم بیاناتی / منبع مجله دانستنیها