چطور بعد از شکست رو به راه شویم؟

کلاب تندرستی

بخند عزیزم دنیا خنده داره

خیلی از ما نام استیو جابر را شنیده ایم و بسیاری از چیزها را در دنیای مجازی مدیون او هستیم، اما بد نیست بدانید که این فرد معروف زمانی از شرکت اپل اخراج شد، اما او از پا ننشست و روی استارت آپ خودش کار کرد و در نهایت ایل نه تنها آن را از او خرید، بلکه او را مدیر عامل دائمی کمپانی اپل کرد. استیو جایز نمونه بارز آدمی است که از شکست پلی برای پیروزی ساخت. حتما دور بر شما هم کلی آدم های این مدلی هستند، احتمالا شما هم نام نویسندگان و هنرمندانی را شنیده باشید که اولین کارشان به سختی منتشر شد اما پلی برای پیروزی شان شد. آدم های این مدلی به جای این که وقتی شکست می خورند زانوی غم بغل بگیرند و فکر کنند که دنیا به پایان رسیده، با انرژی بیشتری بلند می شوند و از شکستشان درس گرفته و به سوی گام بعدی زندگیشان می روند که شاید یک پیروزی بزرگ برایشان رقم بزند.

البته، عقب نشینی های شدید مضمون قصه های بزرگاند. برای مثال، اگر اليزابت گیلبرث فروپاشی عذاب آور رابطه ی زناشویی اش را تجربه نکرده بود، هرگز نمی توانست کتاب پرفروش بخورید، نیایش کنید و عشق بورزیده را که اتفاقا دو ترجمه از آن در ایران هم شده، نمی نوشت. کتابی که زندگی اش را حسابی عوض کرد و چند هفته در صد پرفروش های کشورش بود. داستان های این شکلی در اطراف ما خیلی زیاد هستند، اما ما کمتر به آنها توجه می کنیم و بیشتر سعی می کنیم که وقت شکست سرمان را پایین بگیریم، اما شاید خواندن و دیدن زندگی آنهایی که از شکست نهراسیدند و قویتر به راهشان ادامه دادند، چراغ راهی برای ما باشد شاید بتوانیم از آنها یاد بگیریم که وقتی مشکلی سر راهمان قرار گرفت از آن استفاده مثبت کنیم.

آیا می توان این قدرت را پروراند؟

چرا برخی در تحمل پستی و بلندی های زندگی تواناتر از دیگران هستند؟ وقتی نمی توانیم روزهای روشنی را که پیش رویمان است تصور کنیم، چه راهبردی را باید پیش بگیریم؟ از نظر روانشناختی توانایی کنار آمدن و دوام آوردن در شرایط دشواره انعطاف پذیری خوانده می شود، و خبر خوب این است که این کیفیت را می توانیم در خود بپرورانیم. انعطاف پذیری را از نظر روانشناسی می توان این طور تعریف کرد: «روند سازگاری مناسب در مواجهه با فلاکت، تروما، تراژدی، تهدیدها یا استرس، و از نو برخاستن پس از تجربه های دشوار.» آدمهای انعطاف پذیر، رویکردی متفاوتی به زندگی دارند. ویژگی های این افراد اینها است: خوش بینی واقع گرایانه، اعتماد به نفس، شوخ طبعی، توان تمرکز در مواقعی که تحت فشار هستند، به سادگی شکست نخوردن و یافتن معنایی حتی در تجربه های منفی. آنها اغلب در موقعیت های استرس زا با آن مواجهه ی موفقیت آمیزی دارند. چنین آدمهایی معمولا شادتر و موفق تر از همتایان کم انعطاف تر خود هستند.

در بسیاری از جاهای زندگی، میزان خاصی از چالش واقعا می تواند چیز خوبی باشد و به شما کمک کند که در آینده بهتر سازگار شوید.

اما شاید سوال شما این باشد که چرا برخی از آدم ها می توانند محیط های فیزیکی و ذهنی شدیدا سخت را تحمل کنند و برخی دیگر نمی توانند، آیا این آدم ها توانایی های روان شناختی فوق العاده ای دارند؟

تحقیقی روانشناسانه که در این مورد صورت گرفته به این نتیجه رسیده است که کیفیت هایی که آدم ها برای بقا در محیط های دشوار نیاز دارند، چندان از آن ویژگی هایی که من و شما در زندگی روزمره مان نیاز داریم، متفاوت نیستند. بسیاری از افراد که از پس موقعیت های سخت و دشوار در زندگی بر می آیند مثلا کوهنوردانی که روزها از کوه بالا می روند تا به قله برسند و هزاران سختی و مشقت را در سرما و گرما از سر میگذراند، خودشان فکر نمیکنند که کار خارق العاده ای انجام دادهاند، کار سخت، استمرار و انگیزه برای موفقیت عواملی بودند که آنها را قادر به گذراندن دشواری ها و رسیدن به چیزهای استثنایی کرد. این ها همه کیفیاتی هستند که می توانیم برای پیشبرد زندگی روزمره هم آنها را به کار ببریم. اما بسط انعطاف پذیری برای بقا در محیط های سخت، فقط به کنار آمدن و بقا در لحظه خلاصه نمی شود، بلکه ظاهرا به ما «واکسن استرس» برای تجربه های دشوار آینده را هم می دهد.

از نظر روانشناسی در واقع، اکثر آدم هایی که در محیط های دشوار خطر می کنند، به خوبی با سختی های فیزیکی و روانی آن کنار می آیند، سطوح استرس آن ها در طول زمان کاهش می یابد و اغلب بعدها در می یابند که غلبه بر سختی ها پیامدهای مثبت ماندگاری برایشان داشته است.

استواری ذهنی و سرسختی

جدای از بقا در زمان های دشوار گذشته، عوامل دیگری هم هستند که بر انعطاف پذیری شخص تأثیر می گذارند. برای مثال، بر اساس مطالعاتی بر دوقلوهایی که در موقع تولد جدا شده اند، شواهدی مبنی بر پیوندی ژنتیکی وجود دارد که نشان می دهد برخی آدم ها از نظر ژنتیکی در برابر استرس و اختلال استرس پس از فاجعه آسیب پذیرترند.

دو عامل شخصیتی بنیادی وجود دارد که به برخی افراد اجازه می دهد طبیعتا انعطاف پذیرتر از دیگران باشند. عامل نخست، «سرسختی» است. این ویژگی سه عنصر اساسی دارد: تعهد به معنادار و جذاب دیدن زندگی؛ باور به این که شخص می تواند بر رویدادها تاثیر بگذارد؛ و تمایل به نگریستن به همه ی تجربه ها، همچون فرصت های آموختن و رشد کردن. افراد سرسخت آغوششان برای تغییر گشوده تر است؛ تمایل دارند هر تجربه ی استرس زایی را همچون بخشی عادی از زندگی تفسیر کنند و در برابر ملالت و خستگی مقاوم ترند. پژوهشی نشان می دهد سربازانی که جنگ را تجربه کرده اند، بیش از دیگران این ویژگی ها را دارند.

دیگر عامل شخصیتی، «استواری ذهنی» است. کسانی که نمره ی سرسختی ذهنی شان بالا است، معمولا پایدارتر، متمرکزترو به توانایی های خود مطمئن ترند. آن ها بهتر می توانند فشارهای بیرونی را تحمل کنند و با اضطراب کنار بیایند و سختی و درد را از سر بگذرانند. آن ها همچنین به برابر احساسات جدید واکنش نشان می دهند، در زندگی روزمرهی خود نظم دارند و خیلی نگران نمی شوند.

با این حال، باید بدانیم که شخصیت فقط یک عامل است. خوشبختانه، همه ی ما می توانیم راهبردهای رفتاری لازم برای بهبود سطح انعطاف پذیری مان را پرورش دهیم و قلمروی بزرگی که همگی می توانیم این کار را در آن انجام دهیم، روابط و حمایت اجتماعی است. اگر به مطالعات و پژوهش ها نگاه کنید، کسانی که پیوندهای اجتماعی نیرومندی دارند، انعطاف پذیرترند. اگر تجارب خود را با دیگرانی که به آنان اعتماد دارید در میان بگذارید، این کار به شما کمک می کند ترس های خودتان را در چشم انداز ببینید. همچنین خوب است که آدم هایی دور خودتان جمع کنید، تا این که تنهایی در اضطراب خود گرفتار شوید. پرسیدن از فرد دیگر که «چطور نگران این مسئله نباشم؟» واقعا می تواند به شما کمک کند. کمک خواستن از دیگران، عامل دیگری است که بر انعطاف پذیری تأثیر می گذارد»

انعطاف پذیری در محیط کار

برخی قلمروهای زندگی بیشتر از قلمروهای دیگر در معرض استرس شدید قرار دارند. در محیط اقتصادي پرچالش امروز، کار به عرصه ی هراس و اضطراب بدل شده است. در زندگی شخصی مان وقتی اوضاع وخیم میشود، چیزی بیش از یک سپر داریم که میتوانیم به آن تکیه کنیم، اما در محیط کاری، اینکه چگونه به فشار واکنش نشان دهیم، می تواند تأثیر عمده ای بر دورنماهای آینده مان داشته باشد. متأسفانه، اعتبار حرفه ای افراد دیگر بر مبنای قطره قطره جمع شدن قرار نمی گیرد. به جای آن، رییس جدید اغلب ذهنیتش از شما را سريعا شکل می دهد. آن ها بر اساس سه یا چهار نمونه ی قابل توجه در طول سال، تصمیم می گیرند که شایسته ی ارتقا هستید یا نه. اگر عاطفی باشید یا در یکی از آن موقعیت ها عجیب و غریب رفتار کنید، ممکن است پیامدهای منفی به بار آید. در این میان، بسیاری از ما مدتی طولانی – اغلب ساعاتی ثبت نشده – کار می کنیم و مدام کاری را انجام می دهیم که پیش تر توسط دو نفر انجام می شد همه ی این ها انعطاف پذیری مان در محیط کار را از بین می برند.

انعطاف پذیری چیزی است که می توانید گسترش یافتن و بهبود دادن به آن را یاد بگیرید. انعطاف پذیری به ساختن لایه های حفاظتی مربوط می شود. با آگاهی از این که زندگی قرار است تجربه های دشواری سر راهتان قرار دهد، داشتن لایه های بیشتر به معنای سازگاری راحت تر با تغییرات ناگهانی و ناخرسندی هایی است که بدون داشتن لایه های محافظتی تمام شادی تان را تحت تأثیر قرار می دهند.

مثالی از یک «لابه»، آگاهی از نحوه ی نه گفتن مناسب است. برای مثال، در ذهن خود مجموعه ای از کدهای تمرین شده داشته باشید تا با تقاضاهای نامناسب مواجه شوید. تلاش نکنید در لحظه جواب دهید؛ از پیش تصمیم بگیرید که قرار است چگونه با موقعیت های دشوار خاص روبرو شوید. برای مثال، تصور کنید رییس تان از شما می خواهد تا دیر وقت بمانید و کارتان را تمام کنید. اگر برای یک مرتبه باشد، جواب می دهید مشکلی نیست، اما اگر این خواسته بارها تکرار شوند، در نتیجه انگار، قراردادی تازه درباره ی کارتان نوشته شده و باید این خواسته را رد کنید، انعطاف پذیری کاملا به کنترل داشتن مربوط می شود. به جای خشمگین شدن، یا موافقت کردن و کینه به دل گرفتن، سعی کنید بگویید امشب می توانم کار بکنم. اما این به معنای آن است که فردا نمی توانم برای فلان کار وقت بگذارم. به جای آن به استراحت و وقت خالی نیاز دارم.»

لایه ی دیگر انعطاف پذیری که می توانید بسازید، تفاهم است. اگر شما با انتقاد و طرد شدن سازگار می شوید بخشی از آن، به شخصیت شما برمی گرددو نمیخواهیم که قسمتی از خود را تغییر دهید بلکه می توانید از این مسئله آگاهی داشته باشید که چه زمانی دنبال بازخورد از دیگران باشید، و فورا به این نتیجه نرسید که فلانی بی ادب است یا شما را نادیده گرفته یا به همه ی ایده هایتان پشت کرده است، در صورت امکان، از شخص دیگری بپرسید که چه کسی دیگری برای اظهار نظر در این مورد وجود دارد. بگویید فقط من بودم یا….؟» انعطاف پذیری به معنای آموختن این نکته است که مسئله همیشه شمانیستید و ساز و کار واکنشی جدید به موقعیت ها را اتخاذ کنید.

به عنوان حکم کلی پیشنهاد می شود که عادت کنیم انگیزه ها و نیت های دیگران را مثبت فرض کنیم. فقط صادقانه به خودتان بگویید: «من خودم را می شناسم؛ می دانم که مایلم سویدی تاریک را ببینم و در سایه ها بپرم. پس از حالا به بعد، چک می کنیم که آیا چیزی در رادار اشخاص دیگر هست یا نه.» اصطلاح «انعطاف پذیری» اصطلاحی علمی است و به این اشاره دارد که چطور یک شیئ فیزیکی وقتی زیر فشار قرار می گیرد، دوباره شکل اصلی اش را به دست می آورد.

«در بیان روانشناختی این اصطلاح، ما ضرروتا به شکل قبلی برنمی گردیم، زیرا از موقعیتهای سخت یاد می گیریم و ممکن است سبک رفتاری جدیدی را اتخاذ کنیم. مسئله این است که با استرس هایی که پیرامونمان هست هماهنگی و سازگاری بیشتری داشته باشیم. به جای از نو برخاستن، احتمالا باید بر درست برخاستن تمرکز کنیم.

امیدوار باشید

در مرکز انعطاف پذیری، آنچه واقعا به آن دست می یابیم امید است؛ آن کیفیت جادویی که به ما | اجازه می دهد از ضربات پیاپی و ناامیدی های زندگی برخیزیم. یک مهارت که می توان به وسیله آن به مبارزه با ناکامی ها و شکست ها برخاست و از این طریق به موفقیت رسید.

وقتی می فهمیم که برخی تلاش های ارزشمند دشوار و زمان بر خواهند بود و هرگز لذتی نخواهند داشت، ذهنیتی امیدوار را می پرورانیم. تحمل ناامیدی، عزم راسخ و باور به خویشتن، نقطه ی مرکزی امید هستند. حضرت امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: پدرم بارها می فرمودند: راست مطلب این است که هیچ بنده ی مومنی نیست جز این که در دلش دو نور است : نور ترس و نور امید، اگر این را بشکند بر آن افزون نیست و اگر آن را بشکند بر این افزون نیست.

آموختن برای یک زندگی دوباره

آیا ممکن است از هر مشکلی، سربلند بیرون بیاییم؟

بله من با کسانی کار کرده ام که مناطق جنگی یا فروپاشی های مالی را تجربه کرده بودند، در سوگ و اندوه افتاده بودند یا خانه شان را از آنها گرفته بودند. ممکن است باورش دشوار باشد که می توان از مشکلات سربلند بیرون آمد. اما اگر بتوانید درون خود را جستوجو کنید و این امید را در خود بپرورانید که اوضاع بهتر می شود و می توانید بهبود یابید، آن گاه در مسیر درست قرار گرفته اید.

نخستین گام در از نو برخاستن، بلند گفتن ماجرا برای کس دیگر است. این امر شما را قادر می کند بگذارید مسئله بگذرد، بازخوردها را بگیرید و به جلو حرکت کنید. به ویژه فهمیده ام زنانی که سوءاستفاده های جنسی را تجربه کرده اند، این تجربیات را در بسته نگه می دارند و درونی می کنند. این امر باعث می شود بر باورهایشان و نحوهی در کشان از جهان تأثیر بگذارد.

چرا از نويرخاستن ممکن است بسیار دشوار باشد؟

ما در مقام انسان، خیلی خوب قصه هایی را که قبلا اتفاق افتاده اند، دوباره برای خودمان تعریف می کنیم؛ یعنی گرایش داریم آن اتفاق را دوباره زندگی کنیم یا انتظار داشته باشیم همه چیز تقریبا همان طور رخ دهد. این نکته مخصوصا وقتی صدق می کند که به این افکار اجازه میدهیم به جای محقق شدن، راکد بمانند.

مکیدن برشی از لیمو را تصور کنید. ببینید چطور چشم هایتان ریز و گوشه ی دهانتان جمع می شود یا دهان تان با این فکر آب می افتد. همین امر دربارهی هر چیزی که به آن فکر می کنید صدق می کند؛ یعنی یا به فکر کردن به هر چیز، واکنشی فیزیکی یا عاطفی رخ می دهد. در نتیجه، اگر با تصورات اتفاق هایی که برایتان افتاده درگیر باشید، مشاهدهی حقیقت لحظه ی اکنون برایتان دشوار می شود، زیرا در هر بار همان رویدادهای قبلی را تجربه می کنید.

چرا برای ما مهم است که خودمان را احیا کنیم و از شکست هایمان بیشتر برویم؟

دلیل ساداش این است که زندگی برای زندگی کردن است. من دقیقا میدانم که گمگشتی در یک ماجرای سرشار از ناامیدی و افسردگی و احساس بی ارزشی، بی معنایی و بی هدفی داشتن چگونه است، اما اگر خودتان خود را احیا نکنید، هیچکس دیگری نمی تواند این کار را برایتان انجام دهد. هیچ کس نمی تواند نجات تان دهد – شما باید قهرمان خودتان باشید. احساس توانمندی کردن، حق شماست – فقط باید ارادهی آغاز کردن داشته باشید. پرسش اینجاست که آیا این اراده را دارید؟

بهترین داستان انعطاف پذیری و از نو برخاستن که با آن مواجه شده اید چیست؟

افتخار می کنم که بخشی از یک جنبش بوده ام، و در آن مردمان بسیاری را مشاهده کردم که ماجراهای زندگی شان را از اندوه به شادی تغییر دادند. دست گذاشتن بر یک ماجرا ناممکن است، اما دوست دارم درباره ی آدم های معروفی بخوانم که با فاجعه یادشواری خاصی روبرو شده اند، و حالا کارهای مثبتی در جهان انجام می دهند. جیم کری، اپرا وينفری، کریس کار و آنتونی رابینز رویدادهای فاجعه باری را در زندگی هایشان داشته اند و حالا بسیار موفق اند.

چطور می توانیم از شکست در رابطه، سربلند بیرون بیاییم؟

وقتی شکست در یک زندگی، ناخواسته بوده، بسیاری از زنان دچار ترس می شوند و خودشان را با احساسات به دردنخوری مثل «من لایق دوست داشته شدن نیستم» «خطایی در من هست» یا «طاقت ندارم» اذیت می کنند در مواجهه با این حالت، شرکت در فعالیت های پرورشی مفید است، مثل بحث دربارهی احساساتتان با یک دوست یا درمانگر، پختن غذایی خوشمزه، ماساژ گرفتن یا آرایشگاه رفتن. اگر هیچ شانسی برای آشتی و بازگشت به زندگی نباشد، این فرصتی طلایی است برای روشن کردن ذهن تان درباره ی این که از روابط آینده ی خود چه می خواهید، پاسخ های درست همیشه احساس های خوب به همراه دارند.

برای فقدان اعتماد به نفس در کار چه باید کرد؟

عواملی بی شماری وجود دارند که بر تواناییتان در کار تأثیر می گذارند، مثل زندگیتان در خانه، روابط و سلامتیتان. با این حال، اگر احساس می کنید عاملی نیست که بتوانید مشخص به آن اشاره کنید، فقدان اعتماد به نفس می تواند زنگ هشداری باشد برای این که زمان تغییر فرا رسیده است. از خودتان بپرسید آیا شغل تان رضایت بخش است یا نه. آیا حسی از هدفمندی یا شورمندی به شما می دهد؟ اگر نه، چه شغلی می تواند این حس ها را به همراه آورد؟ آدم ها به خاطر چه چیزی پیش شما می آیند که آنقدر در شما تنیده شده که احساس می کنید حتی ارزش توجههم ندارد؟ از آنجا شروع کنید و دورنماهای هیجان انگیزی را که پدیدار می شوند به چشم ببینید.

برای دوره ی بی حوصلگی و افسردگی چه می توان کرد؟

برای شخصی که نوعی کم حوصلگی را از سر می گذراند طبیعی است که بخواهد به لانه ی خود برگردد. در حالی که این می تواند در کوتاه مدت، برای تأمل بر وضعیت، مفید باشد، دوره های بلندتر می توانند به وخامت علایم با احساسات بد بینجامند. حتما زمانی از روز را بیرون بگذرانید و با دیگران در ارتباط باشید. رژیم غذایی می تواند نقش بزرگی در بهبود بی حوصلگی داشته باشد.

در برابر مرگ کسی که دوستش داریم چه کنیم؟

وقتی عزیزی فوت می کند، مراحل گوناگونی از سوگواری هست، که می توانند متضاد و گیج کننده باشند. در هر مرحله از سوگواری، چه اندوه بی پایان باشد، چه خشم یا حتی ناباوری، به آن احساس احترام بگذارید، به جای این که بکوشید محوش کنید. انتظار داشته باشید در نخستین سال فقدان آن عزیز، احساسات گوناگونی به سراغتان می آید، و این امری عادی است.

برای بی اعتمادی چه باید کرد؟

ساختن دیواری از بی اعتمادی فقط راکد و بی حرکت تنگه تان می دارد، و زندگی، مردم و تجربهها هیچ راهی برای تأثیرگذاری بر شما پیدا نمی کنند. بالاتر از همه این مسئله باشما آغاز می شود با اعتماد به این که انتخاب های خوبی می کنید آغاز کنید. شما در گذشته اعتماد داشته اید، پس باز هم می توانید اعتماد داشته باشید.

و در برابر انتقاد از شخصیت با توانایی هایمان چه کنیم؟

حتی با آگاهی منطقی از این که انتقاد ناهمدلانه می تواند از نواقص احتمالی شخص مقابل ناشی شود، باز هم وقتی انتقاد شما را هدف می گیرد، ممکن است احساس کنید ضربه خورده اید، نباید بگذارید یک شخص منفی باف از خط خارج تان کند. لازم است پروندهی دقیقی از چیزهای خوب زندگیتان فراهم کنید که در هنگام احساس نامنی به آن رجوع کنید. به یاد داشته باشید، که تنها بازخورد سازنده از کسانی که در زندگی تان اهمیت دارند، شایستگی شنیدن هستند.

نویسندگان : حسین صرافی و زینب کاظم خواه / منبع : مجله تندرستی