روان چشم گربه ای ها بیمار است؟

چشم گربه ای

وقتی تفاوت شان با شما را زیر تیغ جراحی ثابت می کنند

جلیلی اسلامی –  برای زنان ژاپنی داشتن پای کوچک زیباست، برای دختران هندی موی تیره و بلند دختران قاجار فربه بودن را نشانه زیبایی می دانستند و مردان امروزی، برجسته بودن عضلات بازو را. زیبایی مفهومی نیست که همیشه به یک شکل خود را به ذهن ها وارد کند اما در دورانی که داشتن بینی کوچک، ابرو های بالا رفته، کمانی و گونه های برجسته، در نظر بیشتر ایرانی ها نشانه زیبایی است، کسانی که دوست دارند شکل گوش هایشان را تغییر دهند و با عمل های جراحی دشوار، حالت چشم هایشان را دگرگون کنند. طرفداران «گوشهای الاغی» و «چشم های گربه ای » بیشتر از آن که به دنبال زیبا تر شدن باشند، برای ایجاد تمایز میان خود و دیگران پا به اتاق جراحی می گذارند. میل آن ها به عجيب، خاص یا متعلق به گروهی مشخص به نظر رسیدن، بهانه ما برای گفت وگو با حیدر حسینی، روان درمانگر و روان شناس سلامت شد. او ظهور این رفتارها را حاصل دگرگون شدن هنجارها و مرزهای آزادی در جامعه ما معرفی می کند و رسانه های نوین را در افزایش تمایل گوش الاغی ها و چشم گربه ای ها به دیده شدن، موثر می داند.

در دهه های گذشته، تصور ما از جراحی های زیبایی محدودتر از امروز بود. در آن روزها، نمونه غالب چنین تلاشی برای رسیدن به تصویر ایده آل از ظاهر، جراحی های لاغری با عمل بینی بود اما این روزها، شکل های دیگری از این تلاش را هم می بینیم. تلاش هایی که بهانه آن ها تنها زیبایی نیست و خاص بودن مدنظر است، تعلق به گروهی خاص یا جلب توجه جمعی دیگر را می توان به عنوان بهانه هایش تلقی کرد. یکی از نمونه های این جراحی ها تغییر دادن شکل گوش است که خود این افراد عنوان «گوش الاغی» را برایش انتخاب کرده اند. شما دلیل ایجاد این تغییرات ظاهری را چه می دانید؟ ما با پدیده های جدید رو به روییم. پدیده هایی که به شکلی متفاوت با گذشته بروز پیدا کرده و قطعا تاثیرات متفاوتی را هم به جا می گذارند. شاید در گذشته، افرادی از این دست متعلق به گروه و جامعه خاصی معرفی می شدند. برای مثال طرفداران یک گروه سیاسی، فرقه هنري یا جمعیت مذهبی، با نوع پوشش، انتخاب كلمات و سبک رفتاریشان، سعی می کردند تعلق خود را به این گروه های گسترده تر آشکار کنند اما بروز این پدیده در سال های اخیر را نمی توان مشابه رخ دادنش در گذشته دانست و اهداف یکسانی را برای باب شدن این دسته از رفتارها در دوره های زمانی متفاوت برشمرد. این افراد می توانند با انگیزه های شخصی به دنبال ایجاد این تغییرات باشند یا همان طور که گفتید، خود را به گروه و خرده فرهنگ هایی متعلق دانسته و به دنبال ایجاد شباهت میان خودشان و آن ها باشند.

شاید در دهه های گذشته رفتارهایی از این دست با تقبیح و طرد اجتماعی روبه رو می شد اما این روزها فراوانی این رفتار ها، نسبت به گذشته بیشتر شده است و افراد کمتر به دلیل هراس از کنار گذاشته شدن، میل شان به نمایش این رفتارها را سرکوب می کنند. در سال های اخیر، تصور ما از آزادي، با گذشته تفاوت های زیادی پیدا کرده است. حالا میزان آزادی آدم ها به حدی پیش رفته که نمی توان حد و مرزی را برای آن قایل شد. برای درک بهتر این موضوع، می خواهیم بار دیگر به گذشته برگردیم و به رفتار «تتو کردن» نگاه کنیم. در دهه های گذشته، این رفتار چندان باب و اجتماع پسند نبوده است. در آن زمان برخی از آدم ها، تنها بخش کوچکی از بدن شان را تتو می کردند تا نمادی را که در ذهن داشتند، روی بدن شان حک کنند. نمادی که می توانست از یک علاقه قلبی، هویت اجتماعی با باور سیاسی حکایت کند. طبعا در آن سال ها، عامه اجتماع میلی به این رفتار نشان نمی دادند و از آن جا که جمعیت زیادی آن را قبیح می دانستند، افرادی که مایل به تتو کردن بودند، یا آن را در موضعی نادیدنی از پوستشان حک می کردند، با آماده مقابله اجتماع شان با این تصاویر می شدند. اما این روزها، همین رفتار ساده معنایی متفاوت پیدا کرده و جلوه اش نسبت به گذشته دگرگون شده است. این روزها آدم هایی را می بینیم که بخش وسیعی از پوستشان را تتو کرده اند و بیمی از مشاهده شدن پوست تتو شده شان از دیگران ندارند عمل گوش و انتخاب ظاهری کاملا متفاوت با گوش انسانی، پدیده نسبتا جدیدی در جامعه ماست. جامعه ای که تا همین چند سال پیش، مرزهای دقیق تری را برای آزادی آدم هایش تعیین می کرد. حالا هستند افرادی که با عمل گوش و تغییر شکل دادنش با عمل چشم ها و تغییر دادن حالت شان، به دنبال ایجاد تفاوت با دیگران هستند و به دلیل تغییر ساختار اجتماع، دیگر نگران برخورد های قهرآمیز و کنار گذاشته شدن از اکثریت نیستند و بخشی از این تغییرات اجتماعی، به دلیل ظهور شبکه های اجتماعی مجازی و ایجاد شبکه ای از روابط در دنیای مجازی ایجاد شده است جامعه امروز ما، با جامعه قدیم تفاوت های جدی پیدا کرده است. در جامعه قدیم، اکثریت افراد وابسته به یک دیدگاه فکری بودند و بنابراین، دیدگاههای متضاد با خود را تقبیح می کردند اما حالا ما با یک نسل فکری جدید روبه رو هستیم. نسلی که دل به تشویق های مثبت و حتی منفی فالوورهای فراوانش خوش می کند و دیگر نگران طرد شدن و دیده نشدن نیست. برای او حتی تمسخر دیگران هم نوعی تشویق تلقی می شد. او می خواهد دیده شود که چه با ستایش و چه با تحقیر، ویدئوها و عکس هایش دست به دست می چرخد و توجهی را دریافت می کند که نیازمندش است.

این افراد از اختلالات روانی خاصی رنج می برند؟

 لزوما نه! در گذشته گفته می شد که این افراد، شخصیت مرزی، با اختلال شخصیت نمایشی دارند اما  این روزها، نمی توان آن ها را در دسته مشخصی از مبتلایان به اختلالات روانی قرار داد و قاطعانه گفت که اختلالات روان شناختی، آن ها را به سمت این رفتارها سوق داده است.

چرا که معنای آزادی و معنای زیبایی در سال های اخیر، تفاوتی جدی با گذشته پیدا کرده است. در این شرایط، به جای آن که برای سلامت روان این افراد نسخه ای بپیچیم باید بگوییم که انجام این عمل ها، یک پدیده اجتماعی نوست. پدیده ای که فارغ از مثبت یا منفی بودنش، گروهی به سوی آن گرایش پیدا کرده اند. آن ها دوست دارند در گروه متمایزی قرار بگیرند، به جریان فرهنگی خاصی خود را متعلق بدانند. آن ها روی یک موج اجتماعی فرهنگی سوار می شوند و از آنجا که پیامدهای سوار شدن بر این امواج، مانند گذشته شدید و تهدید کننده نیست، میل خود برای رفتن به سمت شان را پنهان نمی کنند.

 همان طور که گفتیم، نمی توانیم قاطعانه از ابتلای این افراد به اختلالات روانی صحبت کنیم اما می توانیم بدون هیچ تردیدی بگوییم که آن ها عزت نفس پایینی دارند. افرادی که به خود اعتماد دارند، نیازی به دیده شدن احساس نمی کنند. آن ها برای مورد توجه قرار گرفتن از عموم افراد اجتماع خود را جدا نمی کنند و از هنجارها عبور نمی کنند. افرادی که تا این اندازه به دنبال ایجاد تمایز میان خود و دیگران هستند، اغلب عزت نفس پایینی دارند و به دریافت توجه منفی عادت کرده اند.

با توجه به آنچه که گفته شد ، بروز این پدیده ها را تهدید کننده ارزیابی می کنید؟ آیا برای مواجهه با این رفتارها، باید برنامه دقیقی داشت یا این که می توان ساده از کنارشان گذشت و آن ها را به عنوان بخشی از اجتماع پذیرفت؟ در جامعه ما با شرایط خاصی که دارد، هر پدیده ای نگران کننده به نظر می رسد. چرا که سیستم های حمایتی آن قدر قوی نیستند که بتوانند نگرانی ما از عواقب منفی یک جریان را برطرف کنند. اگر کودکی در خانه با بی توجهی روبه رو شود یا مورد ضرب وشتم قرار بگیرد، به راحتی به مشاور آگاه دسترسی ندارد. اوج تلاش او برای دریافت مشاوره، به گفت وگو با مشاور مدرسه ختم می شود که اغلب نه یک حامی، بلکه رابطی با پدرومادر اوست و گفته هایش را به آن ها انتقال می دهد. در نبود سیستم های حمایتی اجتماعی، کودکانی که در خانه آسیب می بینند یا مورد بی توجهی قرار می گیرند، بیشتر به سمت گروه همسالان کشیده می شوند. گروهی که آن ها را تشویق و ستایش می کند و طبیعی است که به سادگی تحت تاثیر مشی و هنجارهای آن گروه قرار می گیرند. ما باید بپذیریم که افراد در سنین و شرایط مختلف، ممکن است به سوی جریان های متفاوتی گرایش پیدا کنند و تنها در بستر حمایتگرانه اجتماعی است که می توان امکان بازگشت آن ها به اجتماع را فراهم کرد.

نویسنده : لی لی اسلامی / منبع : مجله تندرستی

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

Call Now Button