دعوت به نظم

کلاب تندرستی

آیین تحربه مخاطبان مجله است که داوطلبانه تجربه های بی نظمی در زندگی شان وچگونگی غلبه بر آن را با ما در میان گذاشته ایم.

این سه فرد بی نظم شرح داده اند که چطور از دست زنجیره بی نظمی در زندگی شان رها شده اند و هدفمند  با آرامش گام های بلندی به سمت موفقیت برداشته اند.

یاد گرفتم وقتی منظمم آرام هستم و کارهای موثر بیشتری انجام می دهم

مرجان طراح

 ۱۰سال پیش وقتی همسرم را ملاقات کردم، کاملا بی نظم بودم. هیچ وقت برنامه ریزی نمی کردم و روز به روز بدون فکر به آینده زندگی می کردم و هیچ وقت پولی نداشتم. همسرم مثل خودم دانشجو و مثل من بی پول و بی نظم بود.

 ما تصمیم گرفتیم برای راحتی بیشتر، سفر کنیم، به طور فصلی کار می کردیم و هیچ برنامه ریزی هم نداشتیم، برای مدتی حس خوبی داشت و جالب بود. دوباره به ماندن در یک مکان فکر می کردیم اما از آن جا که مدام جایمان را عوض کرده بودیم، چیزی نداشتیم و دوباره حرکت می کردیم. خیلی زود احساس کردم که کاملا خالی هستم؛ به هیچ جا نمی رسیدم و چیزی به دست نمی آوردم. همیشه می خواستم که بسازم و چیزهایی طراحی کنم ولی این کار را نکرده بودم.

 بعد تمرین های ارتقای خود مثل هیپنوتیزم، یوگا را کشف کردیم، فهمیدیم که فرصت بیشتری برای فرار از زندگی آشفته وجود دارد. ما فهمیدیم که چه چیزهایی را دور بیندازیم و دیدیم که قدرت انتخاب داریم. ما بلاخره فهمیدیم که چه چیزی در زندگی سازنده است.

 من و همسرم امروز شرکتی را اداره می کنیم و در کارمان بسیار موفق هستیم. ما یاد گرفتیم که وقتی منظم باشیم، آرام هستیم و می توانیم کارهای بیشتری انجام می دهیم.

 حالا زندگی ام روال عادی دارد و چیزهایی مثل مدیتیشن و همچنین ورزش صبحگاهی دارم. قبلا چیزهای زیادی را روی برگه می نوشتم که انجامشان دهم، اما همه را گم می کردم. این روزها همه آنها در یک دفتر محفوظ هستند. اینها به من احساس آرامش می دهد و کمک می کند که کارهایم را راحت تر انجام دهم و خلق کنم. در نهایت همه ی اینها منجر به شادی بیشتر می شود. ما طوری برنامه ریزی کردیم که زندگی را خیلی خوب مدیریت کنیم و از همه مهم تر این که بتوانیم در جای مناسب کار کنیم. حالا چند ماهی است که کارمان را در یک شهر دیگر هم توسعه دادهایم. کارهای رویایی مان را انجام می دهیم. حالا خیلی شادتر هستم و دیگر بی پول نیستم.

دیگر رئیس را به آدرس اشتباه نفرست!/ امیر، مدیر تبلیغات

 وقتی که دانشگاه را تمام کردم به عنوان مدیر یک خیریه مشغول به کار شدم، مراتب ترقی را طی کردم تا این که مدیر اجرایی شدم. همیشه با نظم بخشیدن به چیزها مشکل داشتم. یک بار رئیسم را برای ملاقات مهمی به یک آدرس کاملا اشتباه فرستادم. بی نظمی ام فقط سر کار نبود. در هر وجه زندگی واقعا درهم و برهم بودم؛ نامرتب، بدون دفترچهی یادداشت روزانه زندگی می کردم و هرگز مطمئن نبودم کجا قرار است باشم .

در حقیقت، این موضوع تاثیر منفی روی زندگی ام داشت. به دلیل بی نظمی اتفاقات خیلی جزئی مرا دچار استرس می کرد. وقتی که یک میز نامرتب داشتم، آشفتگی را می دیدم و احساس اضطراب می کردم زیرا مجبور بودم قبل از شروع کار، کلی وقت صرف مرتب کردن اطرافم کنم. کمبود اعتماد به نفس داشتم، خودم را آدم بی نظمی می دیدم و این موضوع هیچ وقت آن قدر به چشمم نمی آمد تا این که نگاهی به گذشته کردم و با خودم گفتم «مجبور نیستی که بی نظم باشی!» چیزی که مرا عوض کرد شنیدن این حرف بود که افراد منظم همیشه از مرتب کردن تختخوابشان شروع می کنند. به رختخواب نامرتبم نگاه کردم و فکر کردم مرتب کردنش کار آسانی است. فکر کردم که چطور این موضوع می تواند باعث تغییر شود؟ اما تصمیم گرفتم آن را انجام دهم و انجام دادم .

فهمیدم که اگر در روز چند دقیقه بیشتر صرف کنم تا تختخواب را مرتب کنم یا لباس ها را از روی کف اتاق بردارم یا آن تکه کاغذ کوچک یادداشت را پر کنم، وقت زیادی نمی گیرد و باعث تغییر قابل توجهی می شود.

وقتی که به میز مرتب، کشوی منظم و رشد مثبتم نگاه می کردم نسبت به خودم احساس بهتری داشتم، به عنوان مدیر تبلیغات کار خودم را راه انداختم و دیگر مجبور بودم که مرتب باشم، حالا مشتری های زیادی دارم و باید در همه ی زمانها بدانم کجا می روم و چه می کنم. چون آن عادت های کوچک را در زندگی ام ساخته ام و این موضوع برایم به یک بازی واقعا جذاب تبدیل شده. من این روزها عاشق برنامه ریزی، سازماندهی و نوشتن صورت کارها هستم.

 با تعریف کردن نظم آن را بر دیگران تحمیل کنید. آسان نیست اما ضروری است از/ ستاره معلم

وقتی زندگی کاری ام را به عنوان یک روزنامه نگار شروع کردم در کارم حرفه ای بودم و به جاهای خوبی رسیدم. اما میز کارم مردابی از کاغذ بود و ماشینم به زباله دانی می مانست اما این موضوع اهمیتی نداشت زیرا در روزنامه یک صفحه ی خوب داشتم و ناخودآگاه معتقد بودم که بی نظمی و آشفتگی بخشی از این فرایند است.

 در سال ۱۳۸۲ فهمیدم که نظم و ترتیب در زندگی مسالهی ثانویه نیست بلکه کلید اساسی هر کاری است که انجام می دهید و ضمنا بخشی از این موضوع است که شما فردی خوشحال و پربار بشید هیچ وقت برای هیچ کاری زمان نداشتم چون همچی آشفته بود. وقتی صبح بخواستم خنه بیرون بونم سونیجمنیم را پیدا نمی کردم چون آنها را شب پیش جایی گذاشته بودم که نمی دانستم کجاست.

 در طول دوران بهبود، تصمیم گرفتم که کار روزنامه نگاری را ترک کنم و وارد کار معلمی شوم. نمره های درسی، نمره دادن و ارزیابی، سخت ترین چیزهایی بودند که یاد گرفتم، نحمیل نظم و ترتیب به اشخاص از طریق تبیین نظم، خیلی آسان نیست اما ضروری است. چیزهای مثبت زیادی وجود دارد که در طول ۱۳ سال گذشته از منظم بودن به دست آورده ام شغلی به عنوان یک معلم دارم مدرک کارشناسی ارشد را در آموزش گرفته ام یک کتاب نوشته ام.

همین طور توانستم ازدواج کنم. دو سال پیش پسرم متولد شد. شما باید همه ی تلاشت را برای نظم بخشیدن به کار بگیری نمی توانی دور خودت بچرخی و چیزها را فراموش کنی. نمیتونی بگویی ستاستم سن به نظم و ترتیب فکر کردام هیچ امکان برگشتی به راه های گذشتمام وجود ندارد.

منبع : مجله تندرستی