صدور حکم قصاص برای پسر جوانی که با همدستی مادرش نقشه قتل پدرش را کشید

کلاب سرنخ

مطالعه موشکافانه محاکمات دادگاه کیفری و آشنایی با ادبیات قانون ما را با چارچوب احتیاط در جامعه آشنا ساخته و شفاف سازی برخورد دستگاه قضایی با مجرمان، می تواند به کم رنگ شدن آمار کمی کمک کند.

پدر را بکش

اختلافات زن و شوهری بین ملیحه و قاسم هر روز زیادتر می شد و حتی بزرگ شدن فرزندشان هم نتوانست در حل مشکلات آن ها کمکی کند. حتی اختلافات فرزندشان هم بر مشکلات و دعواهای همیشگی شان افزود و سرانجام کار به جایی رسید که ملیحه نقشه جنایتکارانه ای برای خاتمه دادن به این مشکلات کشید و آن نقشه چیزی نبود جز نقشه به قتل رساندن همسرش. ملیحه و پسرش گمان می کردند که راز جنایت هولناک شان هرگز فاش نمی شود اما پلیس خیلی زود پرده از راز این ماجرا برداشت و هفته قبل با صدور حکم قصاص برای قاتل یعنی پسر قاسم به اتهام قتل پدرش و همچنین مجازات 18 سال زندانی برای ملیحه به اتهام معاونت در قتل؛ مهر پایان به جنایت سیاه مادر و پسرش در پرونده قتل زد.

پسر جوان با مامور زندان از پله های دادگاه کیفری بالا می آید. مادربزرگ و پدربزرگش بعد از حدود سه سال حالا او را در لباس زندان در حالی می بینند که دستبند زندان به دست دارد و زنجیر به پایش بسته شده است. همین که پیرمرد و پیززن چشم شان به نوه شان می افتد انگار که داغ دل شان تازه می شود و شروع می کنند به گریه کردن.

پیرمرد همان طور که گریه می کند زیر لب می گوید: «همیشه نوه برای پدر بزرگ و مادر بزرگش خیلی عزیز است اما نوه ما داغی روی دل مان گذاشت که کمرمان را خم کرد. شاید اگر یک غریبه پسرمان را به قتل می رساند به اندازه الان عذاب نمی کشیدیم؛ ولی وقتی فهمیدیم که قاتل پسرم، پسر خودش است، تحمل این مصیبت برایم خیلی سخت تر شد.»

دقایقی بعد ملیحه هم با مامور بند زنان وارد راهروی دادگاه می شود. چند سالی است که فرزندش را ندیده است. شاید از روزی که در اداره آگاهی پرده از راز جنایت هولناک شان برداشته شد.

با حضور وکلای پرونده و نماینده دادستان و قضات و همچنین با حضور طرفین پرونده یعنی شاکیان و متهمان؛ حالا همه چیز برای شروع محاکمه در شعبه دهم دادگاه کیفری آماده است.

پدرم گم شده

پرونده قضایی این ماجرا از زمانی کلید خورد که اواسط سال 1394 پسر جوانی با مراجعه به کلانتری یکی از مناطق جنوب شهر تهران مفقود شدن پدرش را گزارش داد.

پلیس پیدا کردن مرد میانسال را خیلی سریع در دستور کارش قرار داد و برای یافتن سر نخی از قاسم پنجاه ساله؛ تحقیقات را از خانواده او یعنی همسر و فرزندش آغاز کرد.

جواد پسر قاسم که تنها فرزند اوست در اولین اظهاراتش به ماموران پلیس گفت: «صبح دیروز پدرم از خانه خارج شده و دیگر به خانه برنگشته. پدر من چند سالی است که به دلیل بیماری بیکار شده و خانه نشین بود و معمولا صبح به این زودی از خانه بیرون نمی رفت. اما نمی دانم یک دفعه چه اتفاقی افتاد که دیروز صبح رفت و دیگر خبری از او نشد.»

خارج شدن بی دلیل قاسم از خانه، آن هم در ساعتی که فرزندش ادعا می کرد و بدون ذکر هیچ دلیلی از سوی وی برای خانواده اش؛ از نظر ماموران عجیب بود.

در ادامه تحقیقات پلیس ملیحه را بازجویی کرد و از او پرسید که آیا همسرش با کسی اختلافی داشته و ملیحه گفت: «همسرم مرد بی آزاری بود و بیشتر وقتش را در خانه می گذراند. او خیلی کم از خانه بیرون می رفت و برای همین با کسی هم درگیری و اختلافی پیدا نمی کرد.»

اظهارت ملیحه ماموران را به این نتیجه رساند که در چنین شرایطی همسر و فرزند قاسم باید خیلی زودتر موضوع را به ماموران اطلاع می دادند؛ وقتی پلیس از ملیحه و از پسرش جواد پرسیدند که چرا همان دقایق اول گم شدن قاسم، ماجرا را به ماموران اطلاع نداده اند؛ پسر جوان و مادرش پاسخ های ضد و نقیضی دادند که نه فقط پلیس را قانع نکرد، بلکه شک ماموران را به آن ها بیشتر هم کرد. جواد در ادامه تحقیقات زمانی که خود را در برابر پرسش های تیزبینانه پلیس دید، به ماموران گفت: «شاید پدرم به قتل رسیده باشد. شاید کسی می خواسته از او باج گیری و او را به قتل برساند.»

صحبت از قتل پدر آن هم بدون وجود هیچ نشانه ای، یکی دیگر از دلایلی بود که شک ماموران را به خود جواد و مادرش برانگیخت. همه این شواهد کافی بود که ماموران بیشتر از هر کسی به خود ملیحه و پسرش مظنون شوند. به همین دلیل در ادامه تحقیقات برای یافتن ردی از قاسم بازجویی از مادر و پسر وارد مرحله جدید و تخصصی تری شد.

اعتراف به قتل

جواد که در بازجویی های اولیه از بیان حقیقت در برابر ماموران سرباز می زد، وقتی برای خود راه فراری از قانون ندید بعد از گذشت چند روز سرانجام به ناچار لب به اعتراف گشود و پرده از راز جنایت هولناکی برداشت که با همدستی مادرش مرتکب شده بود. او گفت: «از زمانی که به یاد دارم پدر و مادرم با همدیگر دعوا و اختلاف داشتند. گاهی دعواهای آ« ها در خانه به قدری مرا به هم می ریخت که از خانه بیرون می زدم. انگار جروبحث های آن ها تمامی نداشت و در این سال های اخیر که پدرم به خاطر مریضی، بیمار و خانه نشین شده بود، فشار مالی هم باعث شد که دعواهای آ« هاشدت بیشتری پیدا کند.» همه این عوامل موجب شد تا مادر جواد فکر یک جنایت برای خلاصی از این مشکل را در ذهنش بپروراند: «مادرم ناراحتی های زیادی از پدرم در دل داشت و خیلی وقت ها پیش می آمد که با من درد دل می کرد. اما این اواخر علاوه بر درد دل به من می گفت که می خواهد خودش را از این مهلکه عذاب آور یعنی از زندگی با پدرم خلاص کند. راستش خیلی وقت ها پیش می آمد که او حرف از طلاق می زد و من فکر می کردم این بار هم منظورش این است که از پدرم طلاق بگیرد. اما کمک کم زمزمه هایی در گوشم خواند و گفت که تنها راه خلاصی از این درگیری و دعواها این است که پدرت را بکشیم.» اولین بار که ملیحه نقشه اش را با پسرش مطرح کرد جواد خیلی ناراحت شد: «خیلی ناراحت شدم و به مادرم گفتم دیگر حرف کشتن پدرم را بازگو نکند. اما او این قدر از زجرهایی که می کشد و از بدی پدرم به من گفت که مرا تحت تاثیر قرار داد. به من می گفت برای رسیدن به این هدف جز من به کس دیگری اعتماد ندارد و از من خواست که کمکش کنم.»

روز حادثه

جواد در ادامه اعترافات خود گفت: «بالاخره راضی شدم که با کشتن پدرم و برداشتن او از سر راه زندگی مادرم، نقشه مادرم را برای رسیدن او به آرامش عملی کنم. به همین خاطر یک شب وقتی پدرم در خواب عمیقی بود با دمبل به سرش کوبیدم و وقتی مطمئن شدیم که او جانش را از دست داده با کمک مادرم او را به یک بیایان حوالی شهر بردیم و همان جا رهایش کردیم.»

بعد از این که جواد به قتل پدرش اعتراف کرد، ماموران توانستند جسد قاسم را در همان محل کشف کنند.

در پی آن ملیحه به عنوان همدست پسرش در به قتل رساندن همسرش دستگیر و با تکمیل تحقیقات، پرونده برای محاکمه و صدور رأی نهایی راهی دادگاه کیفری شد.

 

در دادگاه

عقربه های ساعت به عدد 11 ظهر نزدیک می شوند که قاضی قربانزاده رئیس شعبه دهم دادگاه کیفری رسمیت جلسه محاکمه را اعلام می کند.

در ابتدای جلسه بعد از قرائت کیفر خواست صادر شده از سوی دادسرای جنایی اولیای دم یعنی پدر و مادر قاسم در جایگاه حاضر می شوند و شکایت شان را از متهمان پرونده طرح می کنند.

اولیای دم ضمن بیان این که خواستار قصاص نوه خود هستند، از دادگاه برای متهم ردیف دوم یعنی ملیحه تقاضای اشد مجازات می کنند.

حالا نوبت جواد است که در جایگاه دفاع قرار گیرد.

قاضی خطاب به وی می گوید: «اتهام شما مباشرت در قتل عمدی پدرتان است. این اتهام را قبول داری؟»

متهم: «بله قبول دارم.»

قاضی: «انگیزه ات از انجام این کار چه بود؟»

متهم: «من هیچ انگیزه ای برای ارتکاب قتل نداشتم و هنوز نمی دانم چرا دستم به خون پدرم آلوده شده.»

قاضی: «مگر می شود بی دلیل کسی را کشت؟ آن هم پدری که تو را بزرگ کرده بود؟»

متهم: «من پدرم را دوست داشتم و اگر این کار را کردم فقط به خاطر این بود که در آن روزها خیلی تحت تاثیر ناراحتی مادرم قرار گرفته بودم. مادرم از من خواست پدرم را بکشم.» بعد از این که متهم ردیف اول بار دیگر در دادگاه اعترافات صریحش را بیان کرد، قاضی از متهم ردیف دوم خواست که در جایگاه دفاع حاضر شود.

قاضی خطاب به ملیحه گفت: «اتهام شما معاونت در قتل عمدی همسرتان است. این اتهام را قبول دارید؟»

متهم: «خیر من این اتهام را قبول ندارم. چون هیچ نقشی در کشتن همسرم نداشتم. من فقط زمانی که فهمیدم پسرم قاسم را کشته برای این که به دردسر نیفتد به او کمک کردم که جسد را به بیابان انتقال دهد. اما در قتل هیچ نقشی نداشتم.»

قاضی: «مگر شما از چند وقت قبل با تحریک پسرتان او را وادار به کشتن پدرش نکرده بودید؟»

متهم: «خیر من هیچ چیزی مبنی بر نقشه قتل به جواد نگفته بودم. هرگز از او نخواستم که پدرش را بکشد.»

قاضی: «اگر این طور است که شما می گویید، پس انگیزه جواد از قتل پدرش چه بود؟»

متهم: «جواد و پدرش با هم اختلاف داشتند. همسرم تصمیم گرفته بود که تنها پسرمان را به خارج از کشور بفرستد و جواد دلش نمی خواست به خارج برود. برای همین خیلی با هم اختلاف داشتند و آخر سر هم به خاطر دعواهای زیادی که با هم داشتند کار به لج و لجبازی کشید.»

قاضی: «شما در صحنه سازی و مخفی کردن ادله جرم دست داشتید و برای این که زمان کافی برای از بین بردن آثار جرم داشته باشید بعد از یک شبانه روز گم شدن همسرتان به پلیس اطلاع دادید. در این مورد چه می گویید؟»

متهم: «قبول دارم که برای کمک به پسرم این کارها را کردم اما قبول ندارم که در قتل نقش دارم.»

قاضی: «اما شما در مراحل تحقیقات و در بازجویی های قبلی به کرات اعتراف کردید که نقش قتل را کشیده اید و اتهام خود را قبول کرده اید. حالا چرا انکار می کنید؟»

متهم: «من آن موقع فکر می کردم اگر بخشی از جرم را گردن بگیرم برای پسرم تخفیف قائل خواهند شد. اما حالا می بینم که تاثیری در حکم پسرم ندارم برای همین تصمیم گرفتم که حقیقت را بگویم.»

دادگاه با بررسی اظهارات متهمان پرونده و همچنین با مطالعه موارد مندرج در پرونده و اعترافات قبلی آن ها حکم قصاص برای متهم ردیف اول صادر کرد.

متهم ردیف نیز به اتهام معاونت در قتل عمدی به تحمل هجده سال حبس محکوم شد.

به این ترتیب ختم جلسه دادرسی اعلام شد.

نویسنده : فاطمه شیخ علیزاده / منبع : مجله سرنخ