ما ایرانی های شنیداری

کلاب جوان

در سال ‌های ابتدایی دهه ۶۰ که فیلم های ایرانی و خارجی هم چنان رونق داشتند، برخی برای کسب سود بیشتر از اکران فیلم ها دست به کاری خلاقانه زدند. آن ها دیالوگ های فیلم های ایرانی یا فیلم های سینمای هند مانند «شعله» یا «قانون» را روی نوار کاست ضبط کرده و به فروش می رساندند. این نوارها با استقبال مخاطبان روبرو می ‌شدند و علاقه مندان سینما با گوش دادن به دیالوگ ها، در واقع نیمی از فیلم را بار دیگر می دیدند! این حرکت خلاقه که بعید می‌ دانیم مابه ازایی در میان علاقه مندان سینما در کشورهای دیگر داشته باشد به نکته ای اشاره می کند که خیلی ها در تحلیل و نقد سینمای ایران یا به عبارت دقیق ‌تر «سینمای ایرانی» کمتر به آن توجه می کنند: ما ایرانی ‌ها شنیداری هستیم تا دیداری. هر وقت فضایی فراهم می‌شود چند نفر دور هم می نشینند و حرف می ‌زنند و در این میان علی حاتمی تنها سینماگر ایرانی است که از این ویژگی در آثارش بهره ها برده و دیالوگ های نابی روی کاغذ آورده و برای ما به یادگار گذاشته است. هرچند در سینماگران شناخته شده و برجسته سینمای ایران آثار درخشانی از مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی و در درجات دیگر از کسانی مانند داوود میرباقری شاهد دیالوگ های ماندگار در سینمای خودمان هستیم و نمی توان تبحر و شناخت آن ها از دیالوگ و دیالوگ نویسی را انکار کرد اما علی حاتمی با گرایشی که به سنت و تاریخ دارد، در تاریخ سینمای ایران از این منظر بی بدیل است. او حتی شعر منظوم را وارد سینمای ایران کرد و دو فیلم «حسن کچل» و «بابا شمل» یادگاران او در نوشتن دیالوگ های منظومی هستند که همچنان شنیدنی اند.

گاهی افرادی به شباهت سبک و سیاق، مشابه دیالوگ های شخصیت های مختلف در آثار حاتمی اشاره کرده اند که به نظر می رسد این نیز خصیصه ای ایرانی است که حاتمی در سینمایش رعایت کرده است. دقت داشته باشیم که دیالوگ های دراماتیک محصول نوع و درام جهان غربی است در حالی که در جهان واقعی گویی همه آدم ها مثل هم حرف می زنند. نمونه ها در آثار علی حاتمی بسیارند. برای نمونه خوب است نگاهی کنیم به دیالوگ های شخصیت شش انگشتی با بازی مرحوم داوود رشیدی در سریال «هزار دستان» و مرحوم گرجی در نقش آژان نظمیه و جهانگیر فروهر به عنوان کفیل نظمیه، به خصوص آن جا که از مردم استنطاق می‌کند. دست بر قضا همین سکانس (که مثل همیشه با دوبله درخشانی همراه است) حاتمی آدم های کوچه و بازار را روبروی دوربینش می ‌نشاند و هر کدام از شغل خودشان حرف می ‌زنند و این که هنگام قتل خواب بوده اند یا سینه کش دیوار سیخکی دراز کشیده بودند، توتون فروش بوده‌ اند، کبابی دارند و هیچ کدام ندیده اند که حضرت اشرف را چه کسی به قتل رسانده است و کفیل نظمیه آن ها را متهم می‌ کند به خواب و بی خبری و خماری و دسته آخر از مظنون اصلی که رضا تفنگچی است چیزی نمی پرسد. همین نمونه مختصر نشان می‌ دهد که علی حاتمی استاد شناخت و پردازش کلام ایرانی در سینمای ایرانی است.

نویسنده : اکرم السادات ساکت / منبع : مجله جوان