آیدین سیارسریع به انتقادها درباره فیلمنامه «مارموز» پاسخ می دهد

فیلمنامه «مارموز» جنسی از کمدی را نشانه می رود که شاید متناسب با فضای مجازی و عصر رسانه های غیر مکتوب است و شاید به همین دلیل مخاطب احساس می ‌کند این جنس از کمدی برای او آشناست. جهان فیلم «مارموز» دور از شوخی هایی نیست که جامعه با آن غریبه باشد اما آیدین سیارسریع، فیلمنامه ‌نویس «مارموز» دلیل آن را آشنا نبودن مخاطب با این جنس از شوخی سیاسی می داند.

همکاری با کمال تبریزی از کجا شروع شد و چه طور به «مارموز» رسید؟

من ایده ای داشتم درباره اینکه اگر یک آدم توانا نشود و به قدرت نرسد چه اتفاقی برایش می افتد؟ این پرسش کلید اصلی طرح من برای «مارموز» بود. از این ایده یکی دو سالی گذشت. در یک نوروز و بهار این فیلمنامه را نوشتم و در آن موقع چون روزنامه «قانون» توقیف شده بود خیلی جدی ‌تر وارد کار نوشتن شدم. می ‌دانستم تنها کسی که می ‌توانست این فیلم را بسازد و شجاعت تولید آن را دارد کمال تبریزی است. کیفیت کار او بسیار بالاست. سر صحنه «سرزمین کهن» رفتم و با او دیدار کردم و ایده را مطرح کردم و با هم قرار همکاری گذاشتیم.

شما با طرح سراغ آقای تبریزی رفته یا فیلمنامه را نوشته بودید؟

من آن موقع طرح فیلمنامه را داشتم و با همان هم وارد مذاکره با او شدم. بعد آن طرح را به سیناپس و در نهایت به فیلمنامه تبدیل کردم. بعدها که فیلمنامه نوشته شد می دانستم که آقای تبریزی آن را می سازد.

شما در حوزه مطبوعات کار کرده اید. ایده «مارموز» و شکل پرداخت آن شبیه به یک داستان سینمای نیست و بیشتر شبیه یک مقاله ژورنالیستی یا یک گزارش طنز است. این سابقه مطبوعاتی گویا مانع نوشتن فیلمنامه ای منسجم شده است اینطور نیست؟

موقعی که این فیلم را نوشتم در رسانه ‌ها کار نمی‌کردم و تمرکزم را روی نوشتن فیلمنامه گذاشتم. خودم می ‌دانستم جنس کار و فضای داستانی آن چیست و چگونه باید این طرح را به داستان و فیلمنامه تبدیل کنم. اما بعضی ها فکر می کنند این شیوه کار به دلیل آن است که من درام را نمی شناسم و قواعد آن را بلد نیستم. ما فکر کردیم این داستان کشش سینمایی زیادی دارد و مخاطب می تواند آن را دنبال کند. شخصیت پردازی کار هم درست اتفاق افتاد. ما شش یا هفت صفحه توضیح درباره تعریف شخصیت، پیشینه او و نحوه فکر و عمل او داشتیم. این که او از کجا آمد و پیشینه اش چیست در این توضیحات قید شده بود. اگر بازیگری سخت گیر باشد و بخواهد تحلیل شخصیت کاملی داشته باشد به این توضیحات نیاز پیدا می ‌کند. این موضوع ها در پرداخت شخصیت می ‌تواند نقاط قوت و ضعف آن شخصیت را نشان دهد.

فیلمنامه چقدر مفصل نوشته شده بود؟

من برای این فیلم ۱۰۰ تا ۱۱۰ صفحه فیلمنامه نوشته بودم که به دلیل محدودیت زمان بخش‌ هایی از آن کنار گذاشته و حذف شد.

دلیل این حذف فقط محدودیت زمانی بود؟

بله، دلیل دیگری نداشت. معمولا فیلمنامه های سینمایی ۶۰ و ۷۰ صفحه است و این فیلمنامه مفصل تر بود و لازم بود که بخش‌ هایی از آن کنار گذاشته شود. مثلاً زمانی که قدرت صمدی با بازی حامد بهداد به ترکیه می‌ رود داستان خیلی کوتاه شده است و شاید بهتر بود که آن بخش مفصل تر برگزار می شد.

امکان حذف بخش های خارج از کشور وجود نداشت؟ چون هم قصه را به جای دیگر منتقل می‌ کرد و هم نمی شد که آن را خیلی مفصل برگزار کرد. حتی در هزینه تولید هم صرفه‌ جویی می ‌شد.

این بخش از نظر داستانی برای من کلید بود. کمال تبریزی پیشنهاد داد که این بخش را کنار بگذاریم اما آن را نمی شد حذف کرد باید قدرت صمدی به خارج از کشور می رفت و در آن جا تحول شخصیت او اتفاق می افتاد. او با این ایده به آن جا رفته بود تا زندگی خود را به نوع دیگری در ترکیه ادامه دهد اما یک مسئله اخلاقی او را در دو راهی گذاشت و مجبور شد که به ایران بازگردد.

درباره «مارموز» انتقادهای مختلفی مطرح شده است. از جمله این که داستان فیلم مبتنی بر شوخی های کلامی و دیالوگ است و چندان موقعیت های داستانی خنده دار خلق نمی کند و برخی از این شوخی ها در تلگرام و فضای مجازی لو رفته است، نظر خودتان چیست؟

در «مارموز» هم شوخی های کلامی و هم موقعیت کمیک وجود دارد. مگر اساس موقعیت قدرت صمدی خنده دار نیست؟ ما از جوک استفاده نکردیم و این ها را پایه و اساس کار خودمان قرار ندادیم. مشکل از اینجا شروع می شود که مردم ما عادت به شوخی سیاسی ندارند. مشابهت هایی در شوخی های توییتری با این جنس شوخی سیاسی وجود دارد اما اساس این دو کار از هم متفاوت است.

شاید بخشی از این شوخی ها کهنه به نظر آمدن به این موضوع بر می‌ گردد که محمود احمدی ‌نژاد رئیس جمهوری بود که در دوران خودش دستمایه شوخی های مختلف در رسانه‌ها و فضای مجازی قرار گرفت. شوخی با او نیز جنس طنزتان را کهنه جلوه می‌ دهد؟

اصلا بحث احمدی نژاد برای من در نوشتن فیلم و صحبت با کمال تبریزی مطرح نبود. بعد از این که فیلم در جشنواره جهانی فجر اکران شد این بحث و موضوع شوخی با احمدی نژاد در رسانه ‌ها مطرح شد که اصلا این موضوع در قالب فیلمنامه من نمی گنجد. تنها مشابهت در رفتارهای نسنجیده و روش های پوپولیستی قدرت با احمدی نژاد است.

البته گریم حامد بهداد و حتی راه رفتن او تداعی کننده احمدی نژاد است.

گریم و کارهای اجرایی دست من فیلمنامه نویس نیست و به اجرای فیلم باز می گردد.

توسل به قدرت و قرار گرفتن در عرصه قدرت نیز موضوع و مسئله مشترک احمدی نژاد و کاراکتر اصلی فیلم شما بود و این ما را به این الگو نزدیک می‌ کند. اما در فیلم مدام فلش بک داریم و به گذشته قدرت باز می‌ گردیم. این تأکید از اجرا می آید یا در خود فیلمنامه وجود داشت؟

ما در این فیلم به پیشینه یک آدم پرداختیم اما نشان دادن پیشینه فرد خیلی کار آسانی نیست. قدرت صمدی در پیش داستان آدم خوبی است که در کارهایی مشابه جوانان دوران خودش می کرده است اما طی یک درگیری عشقی و عاطفی سعی می کند روی رقیب عشقی خودش را کم کند و برای همین به جبهه مقابل رقیب می پیوندد.

فیلم بی شباهت به کمدی های آمریکایی نظیر «دیکتاتور» نیست. منظورم فقط در بحث مضمون و درونمایه نیست بلکه شیوه‌های اجرای آن شبیه این جنس از کمدی های آمریکایی است. نظر خودتان چیست؟

یکی از مشکلات نوشتن فیلمنامه و ساختن کمدی پرداختن به عمق شخصیت است. این عمیق شدن در داستان و شوخ طبع بودن خیلی موافق هم نیستند. هر چقدر داستان منسجم تر باشد میزان خنده دار بودن آن کمتر است. هدف من این بود که یک کمدی خنده آور بنویسم که در کنارش تلنگر هم بزند.

منبع : مجله جوان