آداب تسلیت گفتن

کلاب تندرستی

دیدار با بازماندگان

همه ی از ماغم از دست دادن عزیزی را تجربه کرده ایم، تجربه ای دردناک که در واقع سخت ترین لحظه هایی که یک فرد در زندگی اش تجربه می کند. در این شرایط خیلی ها برای تسلی دادن ما می آیند و همه می دانیم که آرام کردن فردی که به تازگی عزیزی را از دست داده بسیار سخت است.

ما نمی دانیم که کدام واژه مناسب تر است و چه کاری در این مواقع درست است. این دو صفحه تجربه کسی است که مادرش را چند سال پیش از دست داده، او نگاهی داشته به احساسش قبل و بعد از مرگ مادر و توصیه هایی را برای چگونه رفتار کردن در این مواقع با ما به اشتراک گذاشته است.

 نوشته ی کسی که سابقه شنیدن تسلیت و تلاش دیگران برای تسلی خاطر را داشته و قطعا به کارتان خواهد آمد.

خیلی طبیعی است که کسی با سوگواری احساس راحتی نکند. خیلی از ما دوست نداریم که در مراسم سوگواری شرکت کنیم اما با وجود این احساس ناخوشایند گاهی اوقات در شرایط سوگواری باید این کار را انجام دهیم .

مریم می گوید که از کودکی هم هیچ وقت با مراسم سوگواری راحت نبوده است. او به خاطر می آورد که همیشه از روبه رو شدن با افرادی که عزیزشان را از دست داده بودند وحشت زده می شد و خودش را پشت والدینش پنهان می کرد تا با دلیلی که همه ی آنها آنجا بودند مواجه نشود. او می گوید: «بزرگتر که شدم اوضاع را بهتر درک کردم. اما چه کسی می تواند بگوید که اگر فوت مادرم پیش نمی آمد آیا تجربه ی غم و اندوهم باز هم قابل درک بود؟ ترسی که من در نه سالگی حس کردم چند سال بعدتر هنگام مرگ مادرم دقیقا همائی بود که در صورت های همسالانم و آن هایی که بزرگتر از من بودند، احساس می کردم. در واقع، همان طور که از مرگ او سال ها می گذشت، وقتی با کسی که از غم و اندوه مرگ عزیزی رنج می برد صحبت می کردم متوجه همان ترسی می شدم که دوباره بر در ضربه می زد.

تنها تفاوتی که حالا می بینم این است که می دانم با آن غم و اندوه چه کنم. مریم از چند سال قبل میدانست که مادرش در حال مرگ است. او زمان زیادی را صرف آمادگی خودش دوستانش کرد برای اتفاقی که در شرف وقوع بود. مریم چهار سال داشت که مادرش به سرطان مبتلاشد بنابراین بیماری مادر بخشی طبیعی از وجودش شده بود. او سال ها علیه بیماری جنگیده بود اما در نهایت سرطان پیروز میدان شد. هر روز بیشتر گسترش می یافت و اجتناب از امری حتمی که به زودی اتفاق می افتاد سخت تر می شد. او یادش می آید: «روزی خودم را در حالی یافتم که به دوستانم یادآوری می کردم که مادرم هرگز مادربزرگ نخواهد شد و قبل از آن خواهد رفت.

 وسواس گونه با همه ی همسن و سالانم که والدینشان را از دست داده بودند درباره ی این که از دست دادن چطور خواهد بود حرف می زدم. شاید بخشی از وجودم می خواست به زودی «یکی از آنها» باشم.» او فکر می کرد که بهترین راه، مدیریت زمان است تا این پروسه آسان تر طی شود. او می دانست که یک روز بلند می شود و می بیند که از یک آدم داغ ندیده به دختری سوگوار تبدیل شده است با این حال می خواست که این روند را کندتر کند تا بتواند به اطرافیانش هشدار دهد که در انتظار چه چیزی باشند.

 اما کند کردن این روند اصلا دست او نبود. همه ی ما می دانیم که دو نفر هرگز در غم و اندوه تجربه ای مشابه ندارند و نحوه مواجهه افراد با این اتفاق متفاوت است. مریم هم – به رغم تلاش هایی که کرده بود تا خود را برای مرگ مادرش آماده کند – روزی که شنید مادرش مرده اصلا آماده نبود. او می گوید: «ما در مواجهه با خبر مرگ کسی که دوستش داشته ایم کارهای عجیبی انجام می دهیم. این موضوع اصلا دست خودمان نیست.»

آداب تسلیت گفتن

اندوه زیاد: توجه داشته باشید که اظهار غم، ناراحتی و گریه شما نباید بیشتر از صاحبان عزا باشد .

گل: بردن گل را در صورت امکان فراموش نکنید. اگر دسته گل می برید، گل های آن باید سفید باشند.

یادداشت و پیام: نگارش نامه تسلیت بسیار زیبا و تسلی بخش است. در نامه تسلیت به موارد زیر اشاره کنید

-چقدر از شنیدن این خبر، غمگین و ناراحت شده اید.

– به بازماندگان بگویید برای همیشه جای شخص متوفی کنار دوستان و خانواده خالی خواهد بود .

– به آنها بگویید چقدر متوفی را دوست داشتید و با نبودن او ناراحت خواهید بود.

– می توانید به شیرین ترین خاطره ای که با متوفی داشته اید اشاره کنید. می توانید به خدمات، محبت ها و فضایل متوفی اشاره کنید.

داغدار شدن

گرد آدمی که عزیزی را از دست داده حلقه می زنند. اتفاقی که برای مریم اقتاد: «چند روز بعد از مرگ مادر، همه دورم را گرفته بودند، در محاصره ی چند لغت بودم. آن ها می خواستند مرا با حرفهایشان آرام کنند آدمی شده بودم که دیگران کارشان را به خاطرم کنسل می کردند. می خواستم حواسم را پرت کنم و بهترین راه برای این کار داشتن یک همراه بود. در روزهای اول بیشتر وقتم را این طور گذراندم، با خانواده و دوستان دور میز آشپزخانه نشسته بودیم و آنها حرف می زدند و می خندیدند؛ این را که واقعا می خندیدند یا نه مطمئن نیستم. به یاد می آورم که بهترین دوستم به من در انتخاب لباسی برای خاکسپاری کمک کرده نسبت به تردیدم صبوری داشت و با مهربانی مرا به سمت گزینه های مختلف راهنمایی می کرد. یخچال پر از غذا و دسته های گل هر ساعت دم خانه می رسید. پیامهاء ایمیل ها و پیغام های فیسبوک هر ثانیه از افراد مختلف در راه بود. یک جورهایی دلم برای آن زمان تنگ شده است، غم و اندوه مرا فرا گرفته بود، وقتی درد و اندوهم خیلی زیاد می شد و اشک می ریختم. دوستانم هم با من گریه می کردند. فهمیدم که مرگ مادرم برای آنها هم یک مصیبت بزرگ بوده.»

 اما مریم ناگهان احساس کرد که جدا از همه است. او می گوید: «در لحظهای شخصی می شدم که بیشتر دوستانش اصلا نمی توانستند با او ارتباط برقرار کنند. تاکتیک های آمادگی ام آن طور که امیدوار بودم بیشتر وقتها کارساز نبوده با واقعیت تازه، کاملا گیج و مبهوت شده بودم و اصلا نمی توانستم با آن کنار بیایم.»

یکی از اتفاقاتی که بعد از مرگ عزیزی پیش می آید دیدن افرادی است که نتوانسته اند در خاکسپاری شرکت کنند با حضور داشته اند اما با شما در مراسم حرف نزده اند. آنها معمولا با دیدن شما شروع به سوال کردن درباره ی آن روز می کنند. این کار بسیار دردناک است چرا که فرد داغدیده مجبور می شود تمام آن صحنه ها را به یاد بیاورد. مریم هم مدتی کوتاه بعد از مرگ مادر، پدربزرگش را دید که از او و برادرش درباره ی تجربه ای که پشت سر گذاشته بودند سوال پشت سوال می پرسید. گرچه این موضوع ممکن است برای خیلی ها دردناک باشد اما مریم چیز دیگری می گوید: «کنجکاوی کردن درباره ی تجربه اخیر فردی که عزادار است ممکن است تفحص بی جا و نامناسبی باشد، اما من به شخصه دریافتم که این موضوع تصفیه کننده و تسلی دهنده است. من دوست داشتم دور و بر افرادی باشم که از تابوی مرگ و سوگ اذیت نمیشدند بنابراین درباره ی آن اتفاق از آنها سوالاتی می کردم.»

گفتمانی با مرگ

 جمع شدن بعد از مرگ عزیز و صحبت کردن درباره ی او یکی از راه هایی است که می تواند داغدیدگان را تسلی دهد. چه کسی گفته بیشتر گریه کردن برای فرد در گذشته نشان از دوست داشتن و همین طور غم و اندوه بیشتر دارد؟ هیچ کس نمی تواند میزان غم و اندوه را اندازه بگیرد اما بر اساس نظر کارشناسان، مراقبت و درک بیشتر شخصی که داغدار است باعث می شود فرد پشتیبان او به سلاح های بهتری برای کمک مجهز باشد. در نهایت این موضوع به این معنا است که دوستی در طول رنجهایی این چینی معنای بیشتری خواهد یافت و عمیق تر میشود. به قول دایساکو آیکدا، فیلسوف: «فقط وقتی که ما بدترینها را تجربه می کنیم، زمانهایی که خردکننده ترین هستند، وقتی که به اعماق زندگی کشیده می شویم آن وقت است که می توانیم لذت ناب یک دوستی را تجربه کنیم.»

باید ها و نباید ها

این کارها را بکنید

 جوک بسازید. این موضوع ممکن است عجیب به نظر برسد اما مرگ و میر می تواند از جنبه هایی مضحک باشد و می تواند راهی عالی برای اذعان عظمت اتفاقی که برای دوست مصیبت زده شما افتاده باشد.

 صادق باشید. بهترین کار در هر موقعیتی صادق بودن است. اگر نمی دانید چه بگویید، یا مطمئن نیستید که چه بکنید یا چه بنویسید فقط لحظاتی آرام باشید و بعد با خود و فردی که عزادار است صادق باشید.

 آن را به زبان بیاورید. حتی اگر شخص عزادار را خیلی خوب نمی شناسید یا شخص متوفی را ندیده اید، بگذارید دوستتان بفهمد که شما برای او اهمیت قائل بوده و مراقبش هستید.

این کارها را نکنید

 آغوش گرفتن را پیش فرض نگیرید. آغوش اغلب برای کسانی است که حامی هستند تا کسانی که داغدیده. بهترین روش این است که لحظاتی سعی کنید که حرکات بدن فرد را بخوانید اغلب وقتی فردی از بیرون می آید ارتباط انسانی برقرار می کند. شما می توانید ببینید که آیا آن فرد از این کار خسته است یا نه. شاید در آن لحظه نیاز به چنین کاری نداشته باشد.

 درباره تجربه مصیبت خودت بگو. این یک قاعده عمومی است. قطعا زمان هایی هست که فرد داغدیده می خواهد درباره تجربه مصیبت شما بشنود اما منتظر بمانید تا از شما بخواهد برایش تعریف کنید.

 توصیه کنید. قطعا در روزهای نخست، توصیه و نصحیت کردن فرد مصیبت دیده خیلی کار کردی ندارد. اما به این معنا نیست که آنها به آن نیاز ندارند بلکه خیلی با دقت و به موقع از این توصیه ها استفاده کنید

نویسنده : سارا راموز / منبع : مجله تندرستی